هم سلولی...
از بعضی هی نه می توان گذشت نه برایشان ماند لامروت ها برزخی اند برای خودشان مثل حلالی که حل شونده را در خود غرق میکند انحلال یعنی اینکه در کسی ان قدر غرق شوی که ذره ذره ات هم زیر میکروسکوپ دیده نشود تبخیر شدم این روزها مثل ابی که در دمای100جوش میکند بخارم هم ابری خواهد شد و باران روی خاکستر/ جیغ جیغ مرگ ضربان می اید وقتی تپش میکند قلب در هر تپشش تو را زیر رادیکال تنهایی دیدن میکند/ دنیا عروس بد قدم داماد های انتظار شد/ شریان رگ در شریان رگ خون ندید انگار اشک میچکد از دیواره های هر مویرگ چه زیباست جان دادن در قلب کسی ارام بی صدا بی هیچ ترسی وقتی جای کسی را اشغال نمیکنی قربانی شد داماد حجله نشین غم عروس را به گل چیدن یا انتظار چیدن/ بیخیال انحلال هم نعمتی است باید در حلال خود غرق شد تا در قلب کسی اضاف امد 1سبک نوین این را طلب می کند بزن و برو شتاب 100اسب بخار استپ کنی اسفالت کف جاده ای هههههههههههههه 2در سبک نوین رقص تنت را به قرص اضاف میکنند که مثلا شوی ول گرد پارتی های روز هههههه 3در سبک نوین تیغ زدن بینی ابرو نازک کردن شده مد 4در سبک نوین دختر ها هوای پسر بودن پسر ها هوای دختر بودن را سر می دهند همه از جنس خود فراریند 5در سبک نوین هوا بر تخت مسند و عشق به تمسخر روی پوزه ها فریاد هههههه 6در سبک نوین کوکت را باید کوک کنند خودت حق نوازندگی نداری هم اهنگ /هم ساز/هم اواز بی گانه با دلت 7عشق را در زمان به دار اویختند تکرار را انقلاب میکنند دل هر جایی میشود دل مورد علاقه عام هههههه 8پزشک سبک نوین قسمش را روی معده میخورد کاش به جای بینی تیغ زدن سر سفره نان عشق میبردی نه نان بینی 9سبک نوین شغل افرین نیست مشغله افرینی میکند دل ها را 10کاش به جای فرو بردن سبک نوین در معده سبک قدیم بود وفای ادم ها هم بیشتر بود 11سبک نوین را در حرکات چاپلین نظاره کن ادم کوکی هایی شده ایم اچار فرانسه اهنی 12قلب که ندارد این سبک جد قلب را هم به مسلخ کشانده لامروتی است برای خودش می ایند /می روند/ می کارند/درو می کنند/ زهدان عشق را به فریب کاش زبانم ان قدر تیز بود /قلمم ان قدر کند نبود/ این روزها لاشه لاشه کرده اند گونه ی عشق را/ بر زهدانت تاختند ای زیبا ترین و پاک ترین ناموس بشر هر که تاخت نیش خند بر پوزه اش ترکت کرد/ این همان چیزی بود که خدا برایش ایستاده دست زد ما چه خوش درخشیدیم به رقص اندامت عشق/ در بی حواسی گام زدن در سرزمین عشق همین است برزخش جز تباهی نبود تباه شد زهدان پاکت/ درد یعنی همین که در هر سرزمینی پا گذاشتیم حرفشان عشق بود و قلبشان هوا/ باید نگرش را تغییر داد اغوش عشق /اغوش هر جایی نیست اغوش هر دمی نیست اغوش هر کسی نیست اغوش بی نفس نیست اعوش زخم نیست اغوش هوا نیست اغوش عشق پاک ترین اغوش است اغوش فرشته ها را به به حرکت چشم باید در قلب ها اندوخت/ رگی افریدی و جریانش را رودی سرخ گاه در خروش گاه در سکوت قلبی افریدی به نیمه ی چپ گاهی شاد گاه غمگین ادمی افریدی برای این دل گاه نگاه گاه پشت دنیای افریدی گاه رفیق گاه نارفیق منی افریدی به دنیایت گاه در اوج گاه در فوج می دانی به خودت قسم جهانم در شریانی از بوی عطرش نمود یافت که تو از روح خود در ان دمیدی اثباتم کن صورت به صورت این خاک نهادم روزی که در قبر خاک تمام صورت را در بر گرفت شرمنده نباشد سر را به سجده خاک و تن را به سینه ی خاک لاجرم باید نهاد پاکم کن از گناه بعدش را خود به زمان رفتنم حکم کن دنیا را غرق در هوا سپری کردیم تا نفس نبردی تن را ببخش به ارتکاب گناه سر در بی حسی تو تکرار عفو را در شریان رگ صدا زدن سودی نیست اماااااااااا به کوچکیم نگاه نکن بزرگیت را انعکاس ده/ این روزها قلبت را کلر میکنند مهر برگشت میکوبند برگه میزنند و به جرم نداشتن در حبس خدایا جاده تنگ و تاریک نه دل بستم نه دل دادم به کدامین جرم رها شدم که در حبسم کودکی ام را بده نمیخواهم بزرگ باشم این روز ها بزرگی مساله میساز د میخواهم رها شوم از بند پاسخ ازاد /ازاد کجای این جاده لرزیدم این همه سراب برایم عدل را میبرد داخل پرانتز چه قدر امتحان کو نمره ام کو کارنامه ام از بند رهایم کن /ان قدر ازاد که بتوانم در اغوشت برسم به ارامش/ ناشکر که نیستم دمم شکر وجود است که تو ای خدا نگری به احوال حالم بی صدا بگو کنار گوشم که دوستم داری این روزها دلم نور می خواهد هر چند انعکاسش شبی میهمان دلم خسته ام از این همه تاریکی مرا نگاه کن تو را نگاه میکنم گناه دارم بسیار ان قدر که نگاهم به سجاده خجل میشود کاش چشمانت را دمی ببندی تا رکعت اخر را بلند بخوانم/ به معراجت /به محرابت/ به سوی دلت رهام ده به خودت قسم رها....رها....رهام من بابا طاهر عریان به درون لب گشود تا از برهنگیه زمانه بیاورد از درون مرااااااااااا عریان خواستند تا لکه ای بر پیکر نهند به هوای تنشان به نقاب عشق کاشف به عمل امد فریاد برکشید از درون بی انتهای صدا مگر تن را نمی خواستی به گاز دندان نیش گرگ نما چرا فریاد عشق زنی؟؟؟؟ پلاک عشق را بر گردن روحش انداختیم تا بداند دلیل ماندمان طلا که بالا کشید به طلا فروش فروخت تمام ارزوهای گردنش مثل رگا کردن کودک از شیر تمام را خواستن وزنی میخواهد به قامت اسمان زمین را خواستی که در زمین فرو بی گانه نیستیم با نان گندم گر نخورده ایم دیدیم دست مردم/ زاغ به چشمان روباه نگریست نفهمید که طعمه شد اینجا هم طعمه کنایه بود از کاشف تمام استعاره هایم کنایه ای بود از تمثیل بیت تو شعرم باش من ساز میزنم فقط دهان من و دهان خودت در تنفس دهان به دهانمان به خفگی زیر اعماق امضا من جای خالیت بوی عطر تو را که میخواهم به همه چیز و همه کس التماس میکنم/ عطر یادت را به لباس قلبم پاشیدم تا همیشه در دسترس باشی نگاه کن لباس مورد علاقه ات را پوشیدم رنگش مثل چشمانت سیاه مثل نگاهم منتظر/ امروز یکی امد بوی تو را حس کردم اما به خودم گفتم بوی تو بوی کافور میدهد خجالت کشیدم اسمت را بزنم / کاش بودی ببینی چگونه بر فرق قلبم میکوبند این روزها جای خالیت اعصابم را خورد کرده امشب بیا در خواب اشک دارم پاکشان کن بیا و ببین خوابم شده تو بوی عطرت ویران میکند مادرم میگوید دوباره شب عطر زدی/ همه میخواهند بدانند امااااا فقط کنجکاو تواند/ ساعت را کوک میکنم هر شب ساعت تو در رویام بیا نیایی قهرم به ان دنیا/ دوستت دارم هر شب مزار عشق قرارمان جسمم روحت مزه هایی وجود دارد که طعمش در نبودن هم همیشه با ادم رفاقت دارد مثل بوی عطر تو/ i think every time you are my fraind
but/but
you cut off me you are very bad
becuse
you never see my life sadnes
matin spoke you
very love you
what do you cut me?????
just ansver this
i am transfering
on line off
several go to you
i cant forget you
but you
anderstand
every time and evry day
see you
on the
class
onthe
shop
onthe
everyspace
love you
anderstand
درد این است دوستش داشته باشی ببینی که در مرداب نفس کم اورده و فاعلش محصور در عجز و فریاد که مرا هم با خود ببر/ همیشه اذین بستم درونم را با لمس نگاهت بی وفایی اگر ببری تنها نگاهت/ مسافر بودم برای همه ات اشکم بدرقه ی جبر زمان شد نبودن هایی است که هیچ بودنی جای خالیش را در ذهن پر نخواهد کرد/ مسافر کناریم که پیاده شد /مرداب تنفسش را سنگ زدم به نفرین دل باید از حد جنون گذر کنیم من و تو بی اب و دانه فقط سر من و شانه ی تو/ هستم را نظاره کن / نیستت را چگونه نظاره کنم بی وفایی یعنی همین نظاره کرد ن هستی که نیست/ دوستت دارم بهایش هر چه باشد روی چشمانم نگویی که غم داری میمیرم/ بی وفا یم اگر که تو در مرداب نفس دهی به ان دنیا و من در اغوش دیگری نفس به خیال خوشی عشق یعنی همین مرا را صدا بزن/تو را صدا میزنم مرا با خود ببر از این شهر اشوب گاهی دلم به اندازه ی یک دنیا میگیرد وقتی اهنگ صدایمان به حلزون گوش نمیرسد/ بتاز اما ارام بتاز بر دلی که نوشته هایش جز تاختن . . تقدیری نداشت/ در هر رفتنی رسیدن نیست اماااا برای رشیدن راهی جز رفتن نیست/ سهمیه ی نفس های من هم برای تو شاید برای تاختن بر دل نوشته های تنهایی نفس کم اوری/ فروخت کلا غ شاهد بر اشک های شبانه ام شهادتش را به تکه پنیری عاشق روزی بر معشوق تعظیم کرد معشوق بر کمرش خنجری زد تا اثبات شود فایل های دنیا قابل نیست که پرستش کنی انکه در قاب قلبت جا داده بودی/ بتاز زندگی در حصار من و تو نیست روزی انعکاس شکستن قلبها دامن تبری خواهد شد بر گردنت رفیق معامله شروع شد پاسخ بده دلیل تاختنت بر وجودی که زندگیش را به پایت گداخت چیست؟ کاش همه این را بدانند زندگی تاختن بر رویاهای زیبا نیست خراب کردی صدای سم اسب گونه ی پاهایت گوش دلم را کر کرد باش و ببین فاعل را که چگونه به پای مفعول التماس میکند /