هم سلولی...
در لحظه های بی کسی وتنهایی فقط وجود تو بود که شوق زندگی دوباره را به من اموخت تو که در تمام لحظه ها ی زندگی فقط یک کلمه به من اموختی وان عشق بود. چتری شدی برای من در روزهای بارانی .اشک شدی بر گونه هایم در وقت غم.سرخ شدی بر شرمندگی هایم.طاقت شدی برایم در دردها.حرارت نفس تو گرمی داد به تن رنجور خسته ام. تقدیم به r/a /h/aa به کدامین ستاره بگویم حرف های درونم را .هر زمان که لب گشودم گفتی خاموش چیزی نگو.خدایا اگر برای تو نگویم پس به که گویم این ناگفته ها را ای دوست.وای بر من که نفهمیدم منظورت را.زمانی که خود را به تو سپردم دانستم که تویی والاترین منتقم ودیگر هیچ نگفتم . زمان شکار پروانه هاست .این روزگار تهی از محبت ومردانگی چه ماهرانه شکار میکنند پروانه های باغچه ی تنها یی را به نیرنگ رساندنشان به شهد گل.و چه خوب به دام می اندازند ساده اندیشان این باغ را.چه شکارچیان ماهری شده ایم وخوب پر میکنیم از پروانه های زیبای خوش رنگ. مثل یه حل شونده تو حلال نباش .که به سرعت تو حلالش نابود میشه.سعی کن تو حلالی حل بشی که ارزشش رو داشته باشه .ادمای زیادی بودن که عزیز حلال بدی رو انتخاب کردن وچنان ذوب شدن که حتی اثری به یادگار نگذاشتن .زمانه ی امروز اون حلال خطرناکه.زمانه ای که در اون حتی نمیدونی بی اجازه نفس بکشی. چه روزها گذشت وبا خیال تو سر کردم به شوق پروانه ای شدن.وای بر گذشت ثانیه های عمرم.چه شبها که با خیال تو سر به بالینم وا ی به گذشت ثانیه های عمرم.خیال اگر عیب است در این زمانه پس چه خوب شد که رفتی از ذهنم. حالا که رفته خیال پوچ تو از ذهنم پس خوش به حال ثانیه های مانده از عمرم.معذرت اگه قافیه هاش ناقصن به خاطر این خیال ناقص که برده هوش از ذهنم. شرایط زندگی هر طور پیش برن مهم نیست .مهم من وتو هستیم که از این شرایط قصر زیبایی بسازیم نه ایده ال بلکه در حد انتظار.پس با درایت شرایط بد زندگی رو اون طور که دوست داری بساز از همنشینی با کفتار ها ی روزگار دوری کن .جز خدا پناه دیگر مگیر.هرگز عشق را به مفروش.یه دارم مخصوص راز ونیاز با خدا kajkolah777.lxb.com تاوان کدامین گناه را از من گرفتی زمانی که با قلبی شکسته به سویت امدم .مگر نگفتی هر وقت پشیمان از کرده هایت شدی بیا.امدم اما نبودی .شاید دیر امدم که راهم ندادی.شاید پاک نیامدم که قبولم نکردی .ولی ای بخشنده ی مهربان هرچه بودم امدم به سویت هر چند رو سیاهم .تو ببخش مرا وبگذر از گناهم. چه زیبا بود زندگی شما دو خواهر و چه زیبا بود دل کندنتان از خاک.زمانی که زیر تیغ سرهایتان را جدا کردند هرگز قلب هایتان از هم جدا نشد .کاش همه ی ادما مثل شما قلب هایی داشتند که هرگز از هم جدا نمیشد.حتی به زور تیغ.برای دو قلوهای به هم چسبیده. خدایا از جاده های بی انتها ی دروغ وفریب برایت بگویم یا سراب بی اب در مسیر تشنه ای که در پی جرعه ای بانگ میزند.از هزار توی پوچ و نیرنگ برایت بگویم یا کفتارهایی که افریدی و هر روز میدرند اهو های زیبایت را .خدایا چاره ای ساز تا دنیای زیبایت را الوده نسازند. پرنده به شوق پرواز زندگی میکند ادم به شوق دیدار خدایا شوق دیدار را از بنده هایت مگیر.حال اگر گرفتی دست کم خاطرات خوش دیدار را از ذهنها محو نک ن.