هم سلولی...
با هیچ کس قسمت نکن تنهایی را..دل تنگی را ... انان که دوست تو هستند..دلشان می رنجد انان که دشمن اند روی سینی تعارف ادم ها می کند نهایتش رسوایی راز همیشه راز بماند ...همه راحت فراموشت میکند نه اثری....نه تاثیری... این روزها باید خنثی بود...خنثی زیست..خنثی مرد روزی به این جایی که من نشستم اان می رسی شبی تمام این نوشته ها را خواهی خواند ان روز...من نیستم که...باور کند دروغ هایت را می دانی ...تو..خود ..واقفی به اینکه دیگران راست هایت را هم قبول ندارند اما من با اینکه می دانستم باز به رویت نیاوردم خیلی طول نمی کشد...نفسم این روزها یک در میان میزند و تو این احوال را ندیدی/ عیب این بود همیشه یکی بود....ان یکی هم بود . هیچ فاصله ای هم نبود . اما نه باوری ...نه درکی ...بود فقط جسم ها بودند...فیزیک بود...اما دنیای روح این وسط فرسنگ ها فاصله داشت بیهوده مجنون نشو..این رابطه محکوم به فناست دل است دیگر گاه دلش که می گیرد می اید بیرون هوای خیایبان الوده است زیر کاج قرار....روی صندلی انتظار او دیگر نیست اما بوی خاطراتش که هست بوی بی وفایی هایش را می خورد و سیر می شود باز می گردد تا باز تب دار شود این دل لعنتی دست بردار نیست/ جفتک عجیبی دارند چهار ستون بدنشان رقص های اواره است روی شانه های خسته چه بارویی می روند..انگار هفت جدشان وارث ..انسان است میتازند. و .می تازند می برند...و می اورند زخم می زنند و..درمان نمی کنند چه سکوتی نشخوار میکند ...ادمی که فقط چهار دیواریه اتاقش را دیده و هم بازیه تنهایی اش..عروسک های زیبایش بوده اند خشک و ترش را میسوزانند این بیرون هوای ...باغ وحش دارد...و باغش وحش جای وحوش است اینجا ادم زندگی میکند زمانه در حسرت باور ادما پشت سایه های نقاب...ذهن های ...رنگی به فاحشگی اعتراف کرد//////به اینکه او را ]آبستن نطفه ای کثیف ...کردند و کودک احمقی در شکمش وول می خورد که انقلاب نفس هایش اینده ای شوم را در خلاء ساطع خواهد کرد ویروسی لا علاج به نام هوس های ....تا دندان مسلح ..مجموع در بیضه های تخمه مرغیه حیوان صفت انلاین در همه جا سراغ عشق میگیرید طنابیست بر گردنش...و حکمی که او را متهم به پاپتی بودن در انتظار مرگ به سوگ نارفیق لرز کرده این تابستان سرد/ ماشه را نچکان این شعر ها خودشان مرا می کشند همه ی مردمان سر به سنگ می گذارند تا کسی را پرستش کرده باشند بیا سر بر سینه ات تا قیامت کافر شوم بگذار اتش بسوزاند اگر تنها گناهم ....سجده بر توست/ کلمه ..جمله نکن شال مباف دیوانه بازی را کنار بگذار.....عشق بازی را هم ارام یک گوشه بنشین تنهایی را در اغوش بگیر این باقی مانده روزهای عمر را هم طوری راه برو که ترکش نفس هایت به کسی برخورد نکند چون این ادم ها خیلی ناز دارند و تو قادر به باورشان نیستی تو خیلی ساده ای/ رفیق بود...نارفیق شد حلال بود...حرام شد درمان بود...دردشد خوب بود.....بدشد نفس بود..بی هم نفس شد نور بود....سایه شد نزدیک بود...دور شد///عشق بود...نفرت شد همه چیز بود... //// ..هیچ شد...دود شد قصه بود....زیبا///پایانش که شد... ..لامروت.....رفت و با ان دیگری...اغوش شد/ من برای تو قلبی روی کاغذ بودم تا بتوانی راحت پاکم کنی .... تو برایم یک قلب بود ... حل شده در شریان این رگ های پر خون که با مرگم پاک خواهی شد کلاغ فریاد بزن مترسک بخند مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان/