هم سلولی...



1)بی قراری ها یت را به پای ماندنی ها خرج کن.....انکه در زد و رفت لایق به مرحم نیست/ 2)مسافر کناریم اخر وفاست....او لایق تمام من است.....نوش کن بیقراریم را ....دوستت دارم./ 3)خوش باش مادر بزرگ حنایت را به دست مهربان ترین یارم خریدم......قیمتش هر چه باشد.......روی چشمانم/ 4) انکه در خسوف دنبالش میگردی.......در کلبه ات پیدایش میکنی.....اگر صبور باشی/ 5) وقتی بیقرار باشی برای کسی........انگار مسافری برای همه اش........خدایا کاش سفرم پایان نداشت/ 6)بیا برویم تو دست مرا بگیر .......ومن دامن تو........دور شویم از هیاهوی غبار بی کسیمان........اینجا جای عشق بازی نیست/ 7)باز تو تب کردی.....باز من تب کردم....باز تو غم گفتی....باز من کم گفتم/ 8)بی تو تنفس من بند می اید .....قلبم میگیرد......تمام سلول بدنم...... به هوای تو عادت کرده.....هوای هیچ کس به ریه ام سازگار نیست/ 9)شیمی علم حلال های قویست.......توحلال من بودی........در عشق زیبایت.....بیقرارم در ذوب مهرت..../ 10)دریای احساسم را به پایت ریختم......چه زیبا ست وقتی کسی که پینه میبندد از احساست.....با تمام وجود دوستش داری...تو ببند دریا ست احساسم....... 11)دور شو ای سایه......چی کدر کردی به فریبت......نیلگون عشق را........سازت.....کوکش غریب است دیگر.......بنواز برای دیگری/ 12)دل نوشته هایم را برای تو از دل نوشتم.......میدانی......تو خود منی و من از خودم خسته نمیشوم.......فنجانت را بیاور/باز برایت بنویسم از عشق/ 13)اگر خسته ای با دلم بازی نکن .....من در بی حوصلگی هایم با تو.......زندگی کردم/ 14)وقتی کسی هست که درک کند چه میگویی.....نمی خواهی خود را به هیچ کس بفهمانی.......به هیچ کس. 15)دوستت دارم.......بهایش را تو بگو.......پرداخت میکنم.....حتی اگر قیمتش.......جان باشد/ 16)چه زیباست مسافر کناریت پهلو به پهلوی تو......تا اخر مسیر با تو میماند.......بی اینکه.....نگاهش را از چشمانت.....برگرداند/ 17)همیشه لوک پایانش غروب نبود.......طلوع هم از پس غروبش بود......مثل من که پایانم........طلوع مهرش بود در وجودم/ 19)تعظیم به عشق......بوسه بر عشق.......چه زیباست کوچت هم باعشق در هم امیخته است/ 20)ازمون سخت ورودیه تو به قلبم به پایان رسید......رتبه ات عالی شد......ورودت مبارک.....اهسته ارام بگیر/ 21)انکه به شماره رفت و نماند........بازگشتی نخواهد داشت......نابود شود به ان شماره......انکه به قلبت دل داد.....ماندنی شد تا ابد با تو/
❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(0)


1)چه قدر زیباست مسافر کناریت میماند تا انتهای مسیر با تو/حتی اگر جاده بی انتها/پر از خطر باشد 2)کاش اتوبوس سفرم بی قرار به رسیدن نبود/کاش همیشه در جاده میتاخت/اما مسافر کناریم پهلو به پهلوی من میماند 3)گفتی عاشقی دوستم داری/نگفتی مسافری خیلی غم داری/باز من ماندم و یک سبد بیقراری/لعنتی بگو دوستم داری/ 3)فاجعه یعنی اینکه بی قرار کسی باشی که پر از زیباییست/واو نداند که عاشقش هستی/ 4)ساعت را کوک کن وقت تنهاییت/ساعت را کوک میکنم زمان بیقراریم/صدایم کن.....بدان که میمانم/ 5)امدی یک مزرعه امید نشاندی در دلم/باش درو کن به فصل تنهاییم /باش فقط باش... 6)خوش به حال فرهاد/تمام زندگی اش شیرین بود/خوش به حال من که تمام زندگی ام بیقرار نگاه توست/ 7)در دنیای مجازی هم همه بیقرارند/یکی از تنهایی /یکی از جدایی/یکی از عشق/ 8)وقتی کسی هست که اغوش باز میکند برای بیقراریت/نمیخواهی برای هیچ کس بیقراری کنی/ 9)پنجره را که باز میکنی دلم میخندد /به روزهایی که بیقرار میشدم از بیقراریت/کاش حتی نگاهت نمیکردم/چه رسد به خوردن غمت/ 10)یک شب غریبه ای می اید و پر میکند تنهاییت را/شبی میرود و رها میمانی در تنهاییت/این بازیه بد زمانه است/ 11)وقتی کسی درک کند مفهوم سه نقطه هایت را/نمیخواهی تعداد نقطه ها بیش کم شود/دوست داری همه ی سه نقطه ها پر نشود از حرف/ 12)اهسته فتح کردی تمامم را/مفروشی به دنیا تمامم را/چون تمام دنیا را به یک تار مویت ندادم/ 13)سوت پایان را نزنید/ رسیدانکه باید میرسید /تازه اول بازیه بیقراری های دو عاشق است/بزن این سوت شروع دوباره ی من است/ 14)عاشق که باشی بیقرار از خود / در اوج شادی پرواز میکنی تا برسی به انکه..........باید 15)من گدایی میکنم محبت را فقط از تو/////تو چه میدانی اشوب درون بیقرار را/////بیانداز من گدای محبت تو ام/ 16)کاش همه این را بفهمند قلب تنها نیازی به سرکوب ندارد//////مجنون عشق دارویش محبت است/ 17)انکه به شماره دل داد /////به شماره دل باخت/////انکه بیقرار شد به دل کسی/////ماند تا ابد در ان دل. 18)پرسیدند منبع نوشته هایت کجاست/////نوشتم هر وقت بیقرار شدم برایت////هیچ کس نفهمید 19)دلی که غم دارد .......شمشیر نباید کشید به ارام کردنش/////مرحم باید نهاد به درمانش. 20)باز تو تب کردی.....باز من تب کردم.....باز تو غم گفتی.....باز من کم گفتم.....//// 21)بخوان همسفر دنیای مجازیم......درد تو درد من است......اما حیف که بیقراریمان.......علاجش کوچ است/
❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(0)


1نام ما را گذاشتند با جنبه غافل از اینکه تحقیر ها را با صدای بلند خندیدیم.تا کسی صدای شکستن قلبمان را شنود نکند؟؟؟؟؟؟؟/// 2کوچه را دیدی به وقت شب چه تنها میشود/بی تو از ان کوچه هم تنها ترم..... 3این روز ها چشم هایم بارانی است /هر روز/میدانی من به فصل فصل بی تو بودن حساسیت دارم/ 4یک رنگ که باشی تکراری میشوی/این روز ها دوره رنگین کمان هاست /شاید هم چندین کمان ها/ 5سهمیه ی تفس های من هم برای تو.........در بدو بدوی بازیه زمانه نفس کم می اوری/ 6لوک خوش شانس هم اگر میدانست انتهایش تنهایی در غروب است/ از بازی در فیلم منصرف می شد 7کجایی رابین هوددددد.....که بتازی بر پیکر نافرمان هوسمان.....هوا هوا /روح پاکمان را خورد/ 8انکه میرود میداند برگشتش محال است /انکه میماند میمیرد به ارزویی محال...../ 9همیشه باید باشد کسی که انتظارت را به اغوش میکشد /درک کند که نفس میکشی/که وجودت وجود دارد/ 10بن بست ادمی مرگ نیست/اگر کسی که باید بفهمد /درک کند که وجود داری/ 11گفتی بیماری درد داری/نگفتم باغبانم صبر دارم/ 12گفتی بیکس و بی اشیانی/نگفتم قلبم باشد اشیانت/ 13دریا باش تا انکه دوستت دارد در وجودت شنا کند/انکه دشمنت است از وسعت فهمت غرق شود/ 14دنبال پیچیدگی ها نباش از درک انچه دوست داری/ساده است درک هر چه برای خود پسندیدی برایش بپسند/ 15انکه دل داد به تو دوستش بدار...........او همه اش را در تو حل کرده........همه اش را دوست بدار......... 16دور از انسانیت است اگر نابود سازیم انکه به انتظار امدنمان نشست/و اشک ریخت برای دقایق دلتنگی مان/ 17بهترین دقایق زندگی نگاه عاشقانه دو عاشق است/واقعا زیباست /خدایا همه ی نگاهها را مالامال از عشق و درک کن/ 18من برای تو میمیرم ........تو کافیست بگویی که تب داری........... 19ساعت را کوک میکنم اخر دنیا .........نمدانی چه لذتیست لمس لحظه های با تو ارمیدن در تب عشق سوختن/ 20ادراک از زبان به قلب میرسد........بگو که دوستش داری........بشکن حصار بیدلیل خفته در ذهنت را....... 21بسیار بودند از بد ادراک به گل نشستند.............تو درک کن که هستی........که میتوانی باشی....... 22عاشقانه هایم برای تو نه بند دارد نه قافیه .........ساده میگویم ......اما داد میزنم که دوستت دارم.
❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(2)


1تنهاییم را با کسی قسمت نمی کنم که تنهایم .......بگذارد. 2شاید بتوان شرنوشت را سرزنش کرد اما تغییرش محال است .....وقتی تمام وجودت را دارد با خود میبرد ....جز سکوت راهی نیست. 3هیسسسسس.....حواس تنهاییم را با خاطرات با تو بودن پر کرده ام .....بگو کسی حرف نزند.....بگذار لحظه ای ارام بگیرم/ 3بیا به مزار من ارام و اهسته عزیز......طاقت گریه ندارماشکی برای من نریز.(مزار عشق) 4بی هیچ صدایی می ایند ....بدون اینکه بدانند یک مزرعه انتظار در دلت میکارند.....لعنت به سرنوشت شوم انسان....باز رفیق نیمه برید حکم انتظار.... 5مهمان پاهای بغل کرده ام کردی ......اغوشت ارزانیه خودت.....خاطراتت را به اغوش من بده.....همین را هم دوست دارم./ 6امدی هوای بارانی ات را نگه داشتم مبادا دردی بر تنت احساس کنی ....رفیق نیمه را من.......منزل نو مبارک......ارام بخواب بر این خاک سرنوشت. 7خورشید را در اغوش گرفته ای /پاهایت را به بوسه ی در یا سپرده ای /موهایت را به دست نسیم/چه خوش غیرتم من/ 8گفتی تا ابد میمانی/نگفتی رفیق نیمه راهی/میهمانی...... 9ساعت را کوک میکنم اخر دنیا .......زندگی را کوک میکنم انتظار تو........تو را کوک میکنم در قلبم..../ 10به سرنوشت بگویید عروسک هایت ادم اند ارام تر میشکننند....ارام تر بتاز...ارام تر ببر......... 11وقتی کسی که باید بفهمد نیست .......دلت نمیخواهد خود را به هیچ کس بفهمانی...... 12کاش میدانستیم /میفهمیدیم /درک میکردیم/مرگ از چشم هم به ما نزدیک تر است.یعنی در صدم ثانیه سر سفره مان حاضر... 13خدایا ارام تر ازمون بگیر.......خسته ام به خودت خسته شدم....از بازی با خاطرات نیمه جان رفته در خاک 14زندگی را به کدامین دلیل فروختی که زود پر کشیدی.....مگر از جانت سیر بودی ....یا از روزگار وحشیه دون. 15همیشه باید باشد ......کسی که درک کند تو را.....بداند که وجود داری.....زندگی فقط همین است.درک کند کسی تو را/ 16من برای تو می میرم کافیست وانمود کنی که میمانی....بگویی که رفیق نیمه راه نیستی. 17پرسیدند منبع نوشته هایت کجاست .....نوشتم از زمانی که پر کشید به هوای خود و تنها گذاشت من را در انتظار ابدی. 18دریای احساسم برای تو رفیق نیمه راه من ....... بهانه میکنم تا بنویسم برای تو شاید بیایی یک روز در خوابم(پدر) 19خدایا ببار بارانت را .....سفر کرده ای دارم که یادم رفته اب پشت پایش بریزم...... 20این روزها باران هم بوی اشک میدهد انگار عذادار ی میکند برایت.....چه عاشقانه مینویسم ....چه غریبانه نیستی. 21عاشق که باشی زیبایی حتی اگر نباشد به لمس تن......اما میشود به قلبت همه کست.
❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(0)


1دست به دست سایه دادن جز سردیه تن حاصل نشود افتاب را در چنگال گیر تا به غروب غم نرسد فردایت. 2انکه بانگ عشق زند به فریاد زبان طبل تو خالیست میشنوی صدایش چه پرده میدرد از گوش/ 3باران را دیده ای چه زیبا فرود می اید /و چه غمگین زیر پا له میشود/خدایا نبار ادمیان شهرم بد لگد کوب میکنند زیبایی ها را/ 4به اسمان نگاه کن هر شب ستاره ای که میدرخشد به نیلگون اسمان قلب من است/تو عمیق بنگر/ 5کله پوک دو پایی مدعی به جمع بزرگان وارد /به فحشا زبان ریخت/خوب که تهی شد از عقده /خود را در ایینه دید /شرمنده خروج/ 6معامله فسخ شد رفیق در قبال دنیا.....یک تار مویت را میخواستند ندادم .....شرمنده شد و به کنجی زانوی غم/ 7من برای تو میمیرم.....تو فقط وانمود کن که تب داری...... 8حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه شد.......حاصل دوسیه تو با عقاب مرگ زیبای ارزو های تو شد/ 9همه گرد فال قهوه میخندند به تنهایی که چهره اش در فال است/اما غافل از انعکاس صدای لرزش اه اویند/ 10انکه تهی میکند با رنجش دیگری خود را /به دام خواهد افتاد در تنهایی خود تا تهی شود از درون./به تنهایی... 11زندگی پر است از لاشخور / هر که به نوعی..../میخورد اش همسایه / ومیشکند ظرف درون مهر دیگری/ 12بیا برویم از اشفته بازار این ادمیان تهی/اینجا برای رهایی از اشفتگی /اشفته میکنند ادم های زیبا را/ 13انعکاس دنیا بر وجود نیرنگ باز شاید به ظاهر سرخ نکند گونه اش را/اما باطن را میسوزاند به گرداب رنگین کمان هزار رنگش/یک رنگ باش.... 14خدایا ببار بارانت را /بشوی انچه انگل ذهن ماست /دارد به ناکجای بشرت سوزن میزند دورنگی اش. 15او که فریاد میزند اخر خطش همین است/او که با تفکر زبان میگشاید./دریای بی انتهای تمدن است/بگیر دستش را/ 16باید جدا شوی از انکه نمک میریزد به قالب کردن خود/خواهد سوزاند به بینمکی اش شخصیتت را....دور شو از کنارش. 17با ادبی نشست به تکرار به جمع بی ادبی /شد انچه نباید میشد/سرگروه شد تمام بی ادبان را/ذلیل .....به رفتار...... 18خوب گوش کن این صدای انعکاس پند است تو خواه بگیر خواه نه/ 19 عاشق که باشی همه را به شکل زیبایی در ذهن می اوری ..... واقعا چه زیباست عشق.....انچه خدا ایستاده برایش دست میزند 20روزی برای امدنش دست به دعا می بردند......حالا برای رفتنش کاسه اش نذر میدهند.....عجب زمانه ی هزار رنگی شده....
❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(0)


1اهای روز گار این بار به کدامین بازارت باید بفروشم مهرم را که ارزان نخرند. 2انکه میرود نمی فهمد اما او که بدرقه میکند میداند کاسه ی اب هم معجزه نمیکند. 3گوشه نمیخواستم از زمین /از روزگار/کنج قلبت مرا بس بود برای ارمیدن /دریغ کردی 4درد دارد وقتی چیزی را کسر می کنی که با وجودت جمع بسته بودی . 5گفتی فراموش کن /ساده است/تو فرامش کن /من این ساده ها برایم سخت است/ 6اگر حوصله ات سر میرود با دلم بازی نکن من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کردم 7گفتی عاشقی میمانی /نگفتم قلبم را تو میزبانی/ 8شبیه بادکنکی شده ام از بغض هایی که به جبر فرو داده ام /التماس میکنم فقط یک سوزن/تکه تکه شدنم با خودم 9جای خالیت را انقدر با چشمانم اب میدهم تا دوباره کنارم سبز شوی/ 10وقتی ارزوهایت در حبس باشند فرقی نمیکند در زندان یا در خیابان های شهر ازاد باشی/ 11یک نگاهت به من اموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها میفهمند/ 12این که انجا جا خوش کردی دل است /تاب بازی ندارد/شهر بازی جاده اش هموار است 13دل تنگم برای کسی که مدت ها ست بی انکه باشد /هر لحظه زندگی اش کردم 14کسانی که قدر دستان نوازش گر را ندانند عاقبت پاهای لگد کوب را می بوسند..... 15مرا دید ونشناخت .....اهای ایوب ......بیا تا برایت از صبر بگویم...... 16تراشکار ماهری شده ام .....از بس تو نیامدی ومن.......برای دلم بهانه تراشیدم..... 17خدایا امشب مهمانم باش به صرف یک قهوه تلخ........وقتش رسیده طعم دنیایت را بدانی. 18هم رو خط زدیم تا به عشقمون برسیم.....غافل از اینکه خودمون خط خورده ی عشقمون بودیم تا به عشقش برسه... 19نبودن هاییست که هیچ بودنی.........جبرانش نمی کنه...... 20تو صادقانه دروغ بگو.....من عاشقانه کاری میکنم.....ماه همیشه پشت ابر پنهان بماند 21لعنتی چرا نمی فهمی حتما باید غرق شوم در اشفته بازار روزگار تا بفهمی انچه باید 22خدایا انکه اشفته ام کرد ......اشفته اش کن در تنهایی اش....
❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(1)


1خط خطی های ذهن اینایی هستن

که من حذفشون کردم از خودم

تو خود دانی با خودت

 

 

 2اونی که خروس بیخبر ه به اومدن

اونی که کبوتر بیخبر به رفتن

حذف

 

3اونی که نمیداند و نمیپرسد و مدعی

با من به سر جنگ

حذف

 

 

4عشقی که به تن داد تن

اونی که زخم داد به تن

حذف

 

 

5انکه رنجاند دوستم به غلط و نماند به عوض گله

انکه شکست غرور دوستم به هوای دماغ

حذف

 

 

6انکه بازیه دلش دلم بود به نیش لب

انکه نماند به زخم زده بر دلم

حذف

 

6حاکمی که حکم بازیش دل شد

و به قدرت حاکمیش برید

دلم و سکوت

حذف

 

 

7نارفیقی که تا نیمه های شب گذاشت

چشمی به انتظار در حالی که

عشقش مرد به انتظارش

حذف

 

 

8نا پدری که داد لبخند به هوایی دیگر

و اخم داد به اهل خانه اش بسیار

حذف

 

 

9زیبا رویی که داد تن به هر دلی به شبی

و کشت فرهادش به یک لحظه دیدار

حذف

 

 

 10انکه که داد مالش به گلی به نوای هوای تنش

و پر پر کرد نازنینی به دلیل فقر بسیار

حذف

 

 

11بی ابرویی که برد ابروی دلی به کینه

در حالی که حق نگفت و مرد طرف به ان کینه

حذف

 

 

12دزدی که ربود دلی ز دلی از پی حسد

در حالی که عاشق نبود و جدا کرد ان دو از پی حسد

حذف

 

 

13قاتل کسی که کشت یتیمی به قدرت پول

چون که قدرتش بنماید زد و رفت

حذف

 

 

14ان سرزمین که الوده شد به فریب تنها

من را اه که دیگر بمانم انجا

حذف

 

 

15حیف ان مادری که پیر شد از غمش هر دم

و ان پسرک باز رفت به کار خودش

حذف

 

 

16لاف زنی که زد لاف گزاف به زبان

و عاقبت به فریب زبان زند لاف به من

حذف

 

 

17بیسوادی که دم از علم زند و در بازی

تو را کند سیبل ترکشش

حذف

 

 

18زشتی که به خرامان زلف وچشم بست خود

را به ریش صاحب دل

حذف

 

 

19من چاکر میشوم دشمنی که از زد سیلی به

گوش به پند اموز و دور میشوم زه دوستی

 که

خندد به اشتباهم هر روز

 

 

20انکه خورد و شکست لیوان میزبان به پر رویی

باید که حذف شود تا ابد نکند پر رویی

حذف

 

 

21ان دو پای کله پوک زرنگ به خیال خودش

که کند زرنگی به کیش و ناموسش

حذف

 

 

21عاقبت فکر بیمار پر زغرور خودم که خندید

به اشک یارش به نیمه شبی

باید که کشته شود زمن و بعد

حذف


❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(0)


1دل شوره ها حاصل اعمال ذهن است

از سوی خود ادمی یا

اثر محیط

 

 

2نوع تربیت ما ومحیط خانواده تاثیر میگذارد

بر افت روح جنبش گر ما

 

 

3من کاری به فقر اقتصادی ندارم

اما فقر تربیت ما مانع از

بروز صحیح احساسمان شده و منجر به دل تنگی هامان

 

 

4ما در زمانی زندگی میکنیم که حتی از بروز

احساس به هم ناتوانیم

چه رسد به درک که مقوله اش عمق بالایی دارد

 

 

5در روان شناسیه مدرن کسی که نتواند احساس

درونی اش را به زبان اورد

و تهی کند خود را انچه دوست دارد به مرور

دل واپس زده کنج غم مینشیند

 

 

 

6در خانواده ای که والدینش حیا را در قالب خشک

و بیان احساس را گناه محض قلمداد کند

فرزندان در اینده یاد نخواهند گرفت

چگونه انتقال دهند احساسشان را

 

 

7وقتی حتی دلی با یک کلمه دوستت دارم میلرزد

و عاشق میشود بدان ان عشق

فقط احساس است که

سال ها کسی نگفته و حالا عشق قلمداد میشود

 

 

 8تربیت غلط را ببین تا کجا پیش رفته که ما

تشنه به یک کلمه

زندگی را میبازیم و نهایت با همان یک کلمه که

بگوید دوستت ندارم جان میدهیم

 

 

9واقع قضیه زندگی است که با یک کلمه

ویران شده و نهایت دلتنگی

یاس و ناامیدی وبال گردن

 

 

10گلم عشق کلمه نیست /عکس نیست

یک عمرماندن است

یک عمر فراز و نشیب است یک عمر احساس است

 

 

11کلمه ای که با یک نقطه خدا شد و با همان جدا

قابل ستایش نیست

 

 

12ادمی که یک شب امد و یک شب رفت

عشق نیست که با

رفتنش دپرس گیری

 

 

13ادمی باید که استاد خود باشد

بخواند

بپرسد

قبل از اینکه تجربه کند

 

 

14احساست را به دل بده دل را به دل

احسا س به احساس دادن

اخرش دپرسی  تو میمانی و دل واپسی

 

 

15عشق زیباست عاشق قابل احترام

احساس زیباست با احساس در

اگر بتوانی با فکرت چهار چوب ذهنت را بسازی

 

 

16زندگی پر است از ادمهای کله پوک

یکی عاشق است

روز دیگر فارغ

یکی زبان میریزد که انگار فرهاد تبر زن

یکی اشک میریزد انگار شیرین به غم فرهاد

در گود که بیاندازیشان

میشوند شیپور زن جلاد

 

 

17در دنیای مجازی همه را تنها دیدم

تشنه محبت وای

به دنیای واقعی همه جولان میدهند و به دنبال

خانه ی دوست

 

 

18کوتاه این سخن دپرس از ماست که بر ماست

اجباری به خوردن نیست

تفکر ساده بیرونش میکند از تو

 

 

19خدا را که در اغوش گیری بیرونی از دپرس

تنهایی مال ادم است

که تفکر کند نه اینکه کنج غم در اغوش

و بانگ زند که بیکس است

 

 

20خوب شد که تن به تن ندادیم هر دمی به عکس

ما خود نقاش هر عکسیم

به دیوار روزگار/ 


❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(0)


1سرما بهانه بود تا لحظه ای زیر پر وبالت

ذوب شوم در قلبت 

2پرسیدی منبع نوشته هایت کجاست؟

نوشتم هر وقت  بغض گلویت

اشکم را جاری کرد

 

 

3کاش میشد مچاله ات کنم همه ات را

در چمدان قلبم

تا تنهایی سراب نسازد در ذهنت

 

 

4میدانی اخر دنیا شد وقتی گفتی

گلویت تاراج موری به زیر خاک

 به سبب درک بد روزگار

 

 

  5پنجره راکه باز میکردی اولین کسی

بودم  که حاضری میزد اما

بغض توان خود نمایی نمیداد 

6در دنیای مجازی نه گوش دیدم نه چشم

نه قلب بود نه حس تو بودی

و اشک ریزانم از غمت

 

 

7کاش حذف میشد فاصله ها از گنجینه لغت

وقتی دستی دارز به سوی

دستی

 

 

8میترسم از روزی که من باشم تو هم باشی

اما توانی برای قلبم نباشد تا

اغوش سرد تنت شود

 

 

9تنها چیزی که پرتاب میکنم به سویت

شوتی از بیکران احساس است

بگیر مال خودت

 

 

 10تن ارام میخوابد اما کلنجار ذهن پر میکشد

به اشیانه عشقش که مبادا

در بیکسی کنجی غم دارد

 

 

11بزرگ ترین دروغ گوی شهر بودی اما

من تو را راست ترین

دروغ شهر میدیدم

 

 

12امبولانس سفرم جیغش نزدیک به دیار

دیگریست چه خوب شد

امدی در واپسین درود

 

 

13دریای احساسم برای تو پینه ببند

تنهایی ات را

نکند بغض کنی که تن هایی

 

 

14لعنتی انگار مهره ی مار دارد تا

ناله میکند

اشک ریزانم شروع میشود

 

 

15نمیدانم در کدامین نقطه ی این شهر

به کلبه ام امدی

اما با تو دوست میمانم

 

 

16کاش گم میشد تنهایی ات در خسوف

تو میشدی من و من

حل در تو

 

 

17سایه به دنبال صاحبش میدود

عاشق به پی عشقش تا

ارمیدن بر خاک

 

 

 

18تمام عشق در یک چیز خلاصه شد برایم

ناب ترین ها برای ماندنی ترینها

زیر رادیکال جذر میدهد

 

 

19خدایا امشب برایش میخواهم هر چه

میخواهم برای خود

تو بریز به پایش  هر انچه میخواهد 

 

20خمار که  میشوی در چشم یکی انگار

مسافری برای چشمش

وای به روزی که بگوید اخراجی

کوله بارت غم

دنیایت مات

اشکت جاری

قلبت تهی

تنت سرد

جان میدهی

تا بروی/r


❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
- Online Support by www.1abzar.com --->