هم سلولی...



دلم امشب یک تو میخواهد

یک گوشه

ویک توجه/



دلم امشب یک قلب می خواهد

یک مرحم

ویک درمان




دلم امشب یک سفره  میخواهد

وتو که میل میکنی

ومن که نگاه/




امشب دلم کمی اب میخواهد

و دستان تو

در نقش

میزبان/






امشب دلم تاب میخواهد

از دلت

تا گوش دهد

فقط به من/





امشب دلم فقط شمعی میخواهد

که بسوزد

و من گرم شوم

از مهرش/





امشب دلم شانه ای میخواهد

برای ارمیدن

برای رفع خستگی/




امشب دلم طلوع نمیخواهد

تو میخواهد

وتووووو





امشب دلم خدا میخواهد

که قضاوت کند

انچه بین

قلبم وقلبت میگذرد/





امشب دلم نگاهت را میخواهد

نگاهی از

عمق باور/





امشب دلم اغوش میخواهد

نه هر کس

نه اغوش تن

اغوش باور/





امشب دلم  اشک نمیخواهد که بریزد

باور میخواهد

که بماند/





امشب دلم فریاد نمیخواهد

که کر کند

سکوت میخواهد تا

 تا تو خوب بشنوی

درونم را/







هر چه خواستم امشب اتش بود

برای تو

برای وصل

پس هجران نمی خواهم امشب






امشب دلم از تو فردا نمی خواهد

اینده بانگی دیگر از من وتو

میسازد تا کوک شود

دلم تاب ندارد






میدانی دلم امشب هوای گریه ندارد

خنده میخواهد

به یادگار

از قنچه ی لبانت/






امشب دلم صورت نمیخواهد

سیرتت

را هدیه میخواهم

تا ماندنی شوی/






دلم امشب اتش دارد تشنه در یک محبت از تو

کم نه انقدر

که  چشمم به بی راهه نرود





اتش قلبم از تو یک دنیا است

پس دنیا را

برایت از خدا

خوب می خواهم امشب/



 

 

 


❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(0)


پرسیدند.......منبع نوشته هایت کجاست؟؟؟؟

گفتم زیاد دور نیست

یک وجبیه بغضم.




از تمام دنیا شانه ای میخواهم برای سرم

و سری برای شانه هایم

کسی خسته نیست از

این بالش های پری؟؟؟




خدایا گله نمی کنم

ولی کمی ارام ترامتحانم کن

به خودت قسم

خسته ام






طناب دار بر گردنم اویختند وگفتند :اخرین ارزویت چیست؟

گفتم دیدن روی دوست.گفتند:خسته است

تا صبح طنابت را بافته.....





میخواهم از تمامت قدر مطلق بگیرم

زیر رادیکال ذهنم

دفنت کنم

تا جذرت را هم نتوانند بگیرند




لعنت به درد بی درمان

به سرطان

گرفت تمام وجودش را از

از تمامم






ادم های دنیای من دست بر خلقت

بینی می افرینند

چشم رنگ میکنند

قد را کم وزیاد

همه غافل از راز خلقت ایزدند





من در فیتیله پیچ تو مانده ام حریف مکر تو نشده ام

تو حریفت

روباه مکاریا شیپورچی است.





وقتی پای در خلوت تنهایی کسی گذاشتی

راز دار باش

او تماش را در تنهایی اش

حل کرده





دوستت دارم را برای دویمان فرستادی

هم من

هم او

خیانت می کردی یا عدالت؟؟؟






سخت است کشته شوی به دست نا مردهایی که روحت

نظاره میکند

جنازه ات را هم رها نمکنند

زیر تابوتت را گرفته اند.





من تمامم حل شد در کسی که روزی ادم برفی بود در دست

بچه ها یی که بر صورتش سنگ می زدند

ومن نجاتش داده بودم.






خدایا فریاد بزن بر مغرور اد م هایی که به دنبال

نجوای تن به ناکجا اباد

بشرت دست درازی

میکنند.





کودک درون من را ببین

گیج شده

برای دوست اخم

برای دشمن

خوش رقصی

می کند





خسته شدم بسکه دلم

رنجیدومن

خندیدم...






دیوانه نیستم اما گاهی دلم که برایت تنگ میشود

زیر باران فریاد میکشم اسمت را

واحساس خیس خورده ام را

روی کلمات نم کشیده

می چسبانم.





دلم یک دنیا فریاد می خواهد

یک شانه

یک قلب مهربان

یک دنیا خماری

یک دنیا سکوت

یک جا در نا کجا اباد

وتوووووووو؟


❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(0)


باور میکنی

هنوز به هوای تو بارانی ام

 سنگ قبرت اغوشم



باورت میشود قلب های پاکی هر روز به دیدنم می ایند

گناهی ندارند

نمیدانند

قلبم را با تو دفن کردم/



خدایا گرفتی جسمش را  اشیانم سرد شد

ممنون

خاطراتش هنوز انقلاب می کند تنم را/



باورت نمی شود این روز ها عشق بازی میکنم با تو

در قاب شکسته ی خیالم



باورت می شود اسمان خدا تک ستاره شود

من فقط یکی میبینم

تو را



من اسیر تنت بودم وقتی بودی

حالا اسیر روحت شدم

جاودانه

شدی با رفتنت/




فقط یک بار اخمت را دیدم

گفتی برو

نفس اخرت بود

حالا دلیلش را

فهمیدم مهربانم/




راست گفته مرشد خوب ها زودتر کوچ میکنند

تو از من

بهتر بودی/





ببین چه به روزم اوردی خواب /درس /زندگی

توی بی وفا

گرفتی

یادت را نگیر/




به هرزگی محکوم شدم این روزها

تو می دانی از اسرارم

فریاد بزن

بر سرشان/




من که دوستت داشتم نگفتی رهایت نمی کنم

رها شدم ان قدر

که وزنی ندارم

این روزها/




به کدامین قلب پناه برم بی تو

میدانی

نفسم از جنس دیگریست

فقط برای تو میزند

بانگ/




نه فرهاد بودم نه مجنون ساده بودم

خوب بودم با تو بودم

شاد بودم/





زندگی حرکتی است در منشور

چرخه ای در سیال

یادگاری در ذهن

تو نابودش کردی/




کو فریادت ببین چه طور طناب دور گردنم می اندازند

به جرم نفس عمیق

اخر عطرت ویران گر است




من عشق را از تو اموختم

زمانی که

با تمام دردهای تنت

میخندیدی برایم




قلم مرا ببین با رفتنت به بیراهه رفته

نفرین را فریاد میزند

انکه روزی فنجانت را پر میکرد

از عاشقانه/




خدایا تعظیم میکنم به تقدیرت

گلم را به تو میسپارم

او لایق

تمام بهشت هایت است/





گلاب خوش بویم را بپذیر

ترکیب دو جنس ناب است

وجود خودت /

وخودت/





نگفتم من وفایم بیشتر است

ببین به زمین خدا

دل دادم

چه اشتباهی؟

کاش به تقدیرش...




نگفتم برو عشق من تاب و توان می خواهد

یک دنیا درد

یک دنیا سراب

یک دنیا دیوانگی

یک دنیا سفر

یک دنیا سکوت

حالا برو؟


i cant forget

your remember

wwh


the best love for me


and pleaze forget me

for on every day and

every time.

tanks

by.


 


 

 

 


 


❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(0)


 برای هیچ کس اشک مریز

میشوید

می رود 

وتو تنها می مانی؟؟؟



نفست را حرارت هیچ کس نکن

گرم می شود

حس می گیرد

و تو تنها می مانی؟؟؟؟



عاشقانه هایت را برای هیچ کس نگو

می دزدد

می خواند

حس می گیرد

و تو تنها می مانی؟؟؟؟




چترت را به هیچ کس تعارف نکن

بعد از بند امدن باران

می رود و تو

تنها میمانی؟؟؟؟؟؟؟؟




کلبه ات را برای هیچ کس جارو نکن

می اید کثیف میکند

تهمت میزند

و تو تنها میمانی؟؟؟؟؟




رازت را بر هیچ کس مگو

فاش میکند

رسوا میکند /میرود

وتو تنها میمانی؟؟؟؟؟




سرمه ی هیچ کس را بر چشمانت نمال

می سوزاند

کور میکند

و تو تنها می   مانی؟؟؟؟؟




غررت را به پای هیچ کس خرد مکن

میشکند

میرود

و تو تنها میمانی؟؟؟؟




تنت را برای هیچ اغوشی مگشای

تیغ میزند

زخم میکند

میرود وتو تنها میمانی؟؟؟





فریادت را برای هیچ کس بغض نکن

بیمارت میکند

میخندد

میرود

وتو تنها میمانی؟؟؟؟




احساس زیبایت را در درون مخفی کن

می سوزاند

یخ که زدی

میرود

و تو تنها میمانی؟؟؟؟




حتی اسمت را به کس مگو

افسانه میسازد

فریب میبافد

میرود

و تو تنها میمانی؟؟؟؟؟





دل به هیچ کس نده

اتش میزند

نگاه میکند

خاکستر که شدی

میرود وتو تنها میمانی؟؟؟/؟





صادقانه هایت را به پای هیچ کس مریز

سیراب که شد

مکر میزند

دروغت میخواند ومیرود

و تو تنها میمانی؟؟؟




اسم هیچ کس را در قلبت خال کوبی نکن

با چاقو پاک میکند

زخم میزند

میرود وتو تنها

میمانی؟




اغوش هیچ کس را قبول نکن

رهایت میکند

سردت میکند

وتو تنها میمانی؟؟




تنهایی ات را قدر بدان/ خدا را قادر/زبان راخموش/ صبر را پیشه

فکرت اندیشه/

پرده ات حجاب/

نگاهت به اسمان/

عشقت را/

دنیا یت را/

همه را /فقط از خدا بخواه/

 

 

و لا غیر/

 

 


❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(0)


روزهای خوبی که در راه بودند

یا سقط

یا مرده به دنیا امدند/



در دسترس نباشی بهتر است تا من پشت خط باشم

و تو با دیگری/




تهی شده ام از تو این روزها

انقلاب میکنم

صبوری را/




ادم های دنیای من فعل هایی را صرف میکنند

که برایشان

صرف داشته باشد/




همدم تن هایی ها باش

نه همدم تن هایی  که

تنت را برای یک شب می خواهند/



درد دل که می کنی ضعف ها را توی سینی میگذاری و تعارف میکنی

بر میدارتد تیز میکنند...... تیغ میکنند

تا به روحت بزنند/




قبول دارم کهنه شده ام انقدر کهنه که میشود روی گرد و خاکم

یادگاری نوشت

بنویس وبرو/




مرا میان بازوانت مومیایی کن شاید هزار سال بعد

باستان شناسی از عاشقانه های

دستانت

رمز گشایی کند/



چهار فصل کامل نیست هوای تو هوای دیگریست/




سراغ مرا هیچ کس نمی گیرد مگر که......

نیمه شبی...

غصه ای....

غمی....

چیزی....




هر روز صفحه ی نیاز مندی ها را زیر ورو میکنم می دانم بالا خره

یک روز

به من لعنتی نیاز پیدا می کنی/




دلم تاب می خواهد ویک هل محکم /که دلم هری بریزد پایین

هر چه را در خودش تلمبار کرده.




انقدر نفس میکشم تا تمام شود همهی نفس هایی که

هی سراغ تو را میگیرند.





وقتی تمام احساس دل تنگییت را با یک

به من چه

پاسخ میگیری

به کسی چه

که چقدر تنهایی/

 


❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(0)


دیگر دم تکان دادن هایت را نمی خواهم

بس است هر چه

کولی گرفتی

پالانت را بردار/



اشی که برایم پختی جگرم را متلاشی کرد

بوی گند نامردمی میداد

بوی بد خیانت/



این بار که امدی سرم را محکم به دیوار میزنم

 تا عشقت /تمامت/

با خودم متلاشی /

شود/


 

 تو تمام مرا میخواستی برای تمام روزهای تن هاییت

و تمام فریب های زندگی ات را

سوار بر قلب مهربانم

کردی/




سگها چه حیوان های با وفایی هستند

یکی بخر.



کفتار را روزی اه میکردی به دلیل خصلت درنده خویی اش

مبارکم باشد قلبم را به لاش خور

داده بودم/




داری چه میکنی با گلی که روزی برایت   می نوشت

هیچ امادهاش میکنم

اب میدهم تا

دوباره پرپرش کنم/




عشق را از تو اموختم وقتی بردی و نمک پاشیدی تو نهایت

نفرت را به من اموختی

حالا من زشتم؟



چترم بهانه بود تا تو تا انتهای شب تن هایم نگذاری

 من درس داشتم باید کنکور میدادم

 بی تو خوابم میبرد/




می خواهم دستت را قطع کنم از بدنم

روی تنم سنگینی می کند

تاب خر مگس ندارم/




من تمام وجودت را که پر از دو رویی است و وجودم را

الوده کرده قی میکنم

میدانی می خواهم سم زدایی کنم/





گفتم با صداقت باش اگر باشی دنیای احساسم

فریاد خشمم حالا گوشت را

میدرد وتنت را

میبلعد/





تو را چه به عشق بازی نگفتم گردو بازی کن

ببین چه به روزت اورد

عروسک هایت هم

از تو بیزار شدند/





اوه اوه

هر که ویران میکند بیشتر طلب دارد

ارث پدرش را میخواهد

بابا کوتاه بیا./




اخه ادم کم عقل زندگی /بازی /عاشقی /قانون دارد

اینجا شهر بی کلانتر نیست/

دل شکنی وبعد فرار/




عاشق که باشی فکر می کند چهار پایی در بند

حواست باشد با این دید

لگد نخوری/




اوه اوه

من اگر نباشم تو میمیری

گزاف نگو

یک مزاحم کمتر

جا وسیع تر/




قلب را شکستن هنر نمیخواهد اسان اسان است

من یادت میدهم

ورود تو تمام منی /خروج ببین من تمامم برای دیگری/

شکست به همین راحتی؟؟؟




اوه اوه

من با تو قهرم چون تو نگاهت را به چپ وراست چرخاندی

لعنتی ادم که مترسک نیست

باید اطرافش را نگاه کند

تا گرفتار چون تویی

نشود/



در کلام اخر بازخورد همان عملی است که روزی بر وجودی روا داشتیم

عزیزم مراقب قلب ها/زبان ها

باشیم بازخورد بد ویران

میکند زندگی

را/یا حق








 

 


❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(0)


  تمام ثانیه های  زندگیم  در گرو  یک  ثانیه 

از نفس تو

به گل نشست/



تو فرجام اخرین نگاهت اب شدم و تو با

حسرتی در یخ

نظاره ام کن/



روزی که نگاهت برام زندگی شد

حالا تغییر نگاهت

جانم را

گرفت/



تو همون جاده ای که روزی نفسم داغ میشد

یخ زدم از دوریت/



مسیری که روزی با غرور

حالابا یاس

باید به اجبار.../



تو راست گفتی من نسیمی بیش نبودم برای مدتی کوتاه

اما با تو بودم

خوب بودم/




تو راست گفتی در عشق واقعی وصالی نیست

اجباریم به جدایی/



زندگی پندش ودرسش برای خوب کردن ما

سخت ودشوار

رخ میکند وتاب ها

تمام/




سرزمینی که ورودش با دل دادگی سپری شد

خروجش مرگ را هدیه

کرد/




خوب گفت افریدگار او همیشه با من بود

گفت در کوله بارت عشق

ومرگت بازگشت

به اوست/


 

 

صداها که روزی همه جلوه گر باران را ندا می داد

نا قوس مرگ را هدیه می دهد

حالا./




سکوت جاده ها که روزی برایم ارامش بود

حالا اثبات حقیقت

تلخ

تن ها شدن/



تبریک ها یی که روزی جان می داد

 به تسلیت 

بدل

جان گرفت/




و دست هایی که به اجبار کشیده شد

اخرین حسرت

اخرین دیدار

اخرین نگاه

اخرین نفس/




کوچ  در مسیر ی که بوی قدومت را میدهد

حسرت را هدیه می دهد


خ د ا ح ا ف ظ؟؟؟؟؟

 


❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(0)


دفتر خاطرات مرا ببین پر از دو رنگی نه

هزار رنگی های زمانه

شده/



دریای احسا سم

غروبش نزدیک

بی ساحل

بی موج/


خط خطی هایم حالا دیگر

سیاه شده

بر قلبم چنگ میزند/



بهترین دوستم  دیگر از نخودی بودن خسته نیست

او مشتاق تن هاییست

عاشقانه هایم برایش

تکراریست/




انتهای مسیرم فقط در بست به بن بست منتهی میشود

راننده خسته از ادرس های

تکراری ام شده/




در نگاه کلاغ هم من دیگر مترسک نیستم

حالا اوست که نوک میزند

و من از او میترسم/



 


 

 

 

 

چترم حالا گوشه ی اتاقم بسته افتاده منتظر باران است


وقلبی که دوست دارد با من

امتداد شب را همراه باشد/



غم هام حالا غذای هر وعده ام شده

اجبار به میلم

باید که...



مونس شب های تن هاییم انقدر خسته است

فقط سلام

بعد خدا حافظ/



وای بر قلب عاشقم در این عصر یخی

چه دردی تحمل میکند

اما درمانش

خاموشیست/



زندگی در چهار چوب فدایی ها سپری میشود

وان ها فقط ارزو به دل

می میرند/



نوازش گری نیست اگر هم باشد

در وقت اضافه

وارد میدان میشود/




جنون امگار در حد بالا وماگزیمم خودش را ظاهر ساخته

و بر پیکرها یورش میبرد/




                                       انگار اسمان همه همین رنگیست

هر که به کلبه ام امد

غم اورد

وفریاد /




تن هامان بوی جدایی را داد میزند

وصالی انگار نیست

بین مان/




خطر در کمین زندگی مان همیشه سرک میکشد

شکار ش را دنبال میکند

ارام و بیصدا/





خدا انگار قصد تاوان ندارد در دنیا

او هم یکجا میخواهد

انتقام بگیرد از

نا فرمانیمان/





نمیدانم گیج ومبهوت شدم ایا در عصر انسان های اولیه

                                  زندگی بی روح بوده یا نه

                             ان ها هم انگار دغدغه شان شکار بوده /



هر چه بود دراین چند کلام فقط خط خطی بود

یک کلام



درد را دارو درمان نمیکند

اما

مرگ را عشق اسان میکند/w.m.s.r.n





 


❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(0)


سر به دامان من خسته گذار 

بی بهونه بی ریا



سوخته جانم مرحمی باش برای بدنم

بی بهانه بی ریا


من فقط با تو به معراج رسم پر پروازم باش

بی بهانه بی ریا


 

 

 خط خطی هایم همه ویران است تو بیا نظم بده

بی بهانه بی ریا



نقشه هایم همه بی روح و رنگ تو بیا رنگ بده

بی بهانه بی ریا



تو به اعماق دلم چنگ بزن وبه ان اندکی از مهر ت بپاش

بی بهانه بی ریا



تو به اتش کده ی ویران شده ی تنهاییم باران باش

بی بهانه بی ریا




تو به درد بی علاج کبر افکار پلیدم یه کمی درمان باش


بی بهانه بی ریا



تو به لبهای ترک خورده ی زخمی زغرورم اخم بپاش

بی بهانه بی ریا



تو به این حس درون مبهمم نور بده که بداند خانه ی عشق نباشد جای تفریح

بی بهانه بی ریا



تو به چشم بد ناپاک من خانه خراب زود بیاموز که نگاهش نباشد زسر شهوت واز.

بی بهانه بی ریا



تو به افکار پلیدم برسان خانه ی دوست کجاست ؟؟؟؟؟؟

بی بهانه بی ریا



تابم از هرزگیم خسته شد وبد وا داد تو بده درس عشق

بی بهانه بی ریا




حرف هایم همه از روی گل زیبایت شرمنده

 

نیتم پاک و دلم از غم تو

بیدار است

 

گفته هایم نه که از روی کتاب وشعر  است


خالی از ساز و  دهل   میگویم

بی بهانه بی ریا./

 


❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(0)


دوستم غم گین از تاریکی اما امید به طلوع دارد

خاطراتش را مرور میکند

باز از تنهایی گله دارد

وان را در اغوش گرفته

به خواب میرود/


دوستم در امتداد لحظه های شب باز انتظار را در تیک وتاک

صدای ساعت در اغوش گرفته

به خواب می رود/


گلی دیگر در ثانیه های طولانی شب چشم امید به صدای زنگ

امتداد نا میمون شب را سپری میکند

و بخواب میرود/



یار اشنای دیگر نا امید از هر دلیل امتداد شب را تاب

نمی اورد

بیدرنگ میخوابد



مونس اشنای دیگری خسته از کار ومشغله مجالی ندارد که فریاد براورد

او امتداد شب را فقط چرتکه می اندازد/



اما امتداد دوست عاشقم در شب چه زیباست

او تن را با عاشقانه های زیبایش

سپری میکند

غوطه ور در وصال/



خیلی غم دارد دوست تازه ام او در امتداد شب دنیا را

انگار از زاویه ی نامردمی ها

فریب ها

جستجو گر است./




دوست با وفای دیگرم خیلی کم سن است اما درک  والایی دارد

او زندگی را در امتداد شب

زیبا می انگارد. او دور

نا امیدی ها خط قرمز کشیده/




یار شیرین دیگرم قلبش در بازار پرسه میزند امتداد شب او

ریالی است.تاریخ چک هایش را

بر انداز میکند/



گل زیبای دیگرم ./او امتداد شب را بیمار وبا درد سپری میکند

کاش امتداد او در سلامت وارامش سپری شود.

مهربانا خدایا ارام کن دردش را./



من اما امتداد شبم /بیداری است تا طلوع فردا./

  من با تمام وجودم با قلمی که در دستم/

  است دردهای گلم را درمان میکنم ./


خدایا تو افریدی انسان را واز روح خود در کالبدش دمیدی

قلب ما را ارام کن

تا در گذشت ثانیه های

عمرمان درشب

جفا نکنیم

بر هم نوعمان.


 

                        

 

 

 


❥.FAR.❤.HAN.❥ +
/ / ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
- Online Support by www.1abzar.com --->