هم سلولی...
تشنگی بهانه بود / / تا زیر باران چشم هایت ....من سیراب عطر / / یادت / / مغرورانه تا انتهای مسیر زندگی بی قرار از بدونت رفع عطش کنم/ روح که ازرده و خسته شد / جسم دیگر حواس پرتی خواهد گرفت / این شروع یک ادم سر در گم بین این همه کفتار خواهد بود / / لطف میکنیم به هم / اگر ......سوهان روح نباشیم برای هم......مقصود ترقیه هم نوع است / / نه ایجاد گره کور بر مسیر زیبایش خدایا / اونی که مرا ازار داد ببخش / اونی که من ازارش دادم را ان قدر بالا ببر که از گناهم بگذرد / / فاصله قدر مطلق ندارد / جذر ندارد / تو فاصله ات نابودگر است ...مرا بین این همه ادم ...به حال خودم مگذار/ تنها دلیل گذاشتن سختی ها سر راه ادم ها // تو سط خدا 2چیز بیش نبوده / / / 1امتحان و ازمون / / 2قدر دانستن وقتی خوش و مسروریم/ . . خدا نه منتقم به ذات است نه قصد ازار دارد / / این ها همه دلیلی برای خوب کردن ماست همیشه اشکال از دیگران نیست / / گاهی باید پذیرفت / / خود ما هم مقصریم ...همین که قبول میکنیم / / یعنی داریم بزرگ می شویم. 'd گیاه هم برای زنده ماندن / / / ریشه هایش را به / / اعماق خاک می فرستد...به اعماق میزند تا زندگی کند / / ادم چه نا امیدانه به فردایش یورش می برد خدایا می شود تو هم کمی بخوابی . . انگار کسی حالا حالاها . . حواسش به اسمان جمع نمی شود / / بخواب .. .. تا تو زمین را نبینی/ برف که می بارد تعطیل می شود / انتظار کودکان... / / مدت هاست که این نگاه ها را پشت / / پنجره ها ندیده است..انتظار خدا/ خدایا / / گاهی به معجزه بودنم شک میکنم / / نه به حقیقت تو.. / خیال کن هنوز هم کودکم .. .. به خیالم بیا/