هم سلولی...
بی تاب و بی قرار . قاصدک خیس این دیار . ارام باش قاصدک ....این دنیا ...دنیای شیشه ای ضخیم بی احساس است بی جهت بغض نکن بی دلیل ...اشک مریز و استین زیر دندان له مکن . بی تاب شوی پیش روی شیشه است هم می برد هم می خندد به روزگار تنهاییت فقط سر سری بیا و برو دقت زیادی د ق ت می دهد زندگی یعنی اینکه با پای غرورت فائق ایی بر تمام کاستی های موجود ... . اما در اوج خرده مگیری بر انکه قامتش از کمی پاین تر است ... زندگی با غرور زیستن است و طغیان فزونیش را در خود سرکوب کردن است .. با غرور ...غرور کاذب کشتن است...برای مردم و در میان اهل زمین ارام زیستن است/ محصور زیر بند هشتم انفرادی ........ انتظار عفو تو اینجا رسوای چشم های سرد ادم هایم نکن . در بند کلماتم عشق این نبود....زمان رفتن زود بود/ . خسته بودی چمدانت را چرا از اول بیت رو نکردی حالا که اخر مشق است ...غلط گرفتن....و جریمه کردنم بی رحمیست تابلو نقاش را ثروتمند کرد ... شعر شاعر به چند زبان ترجمه شد ... کارگردان تمام جایزه ها را درو کرد .. .. و هنوز سر همان کوچه واکس می زد کودکی که بهترین مدل بود برایشان . من هم بروم ببینم...هنوز هست شاید مرا هم به نانی رساند/ تیر می کشند در استخوانم غصه هایی که افطار کردم از درد هایت // // / و شلیک نگاه سردت چه بی رحمانه ... . مرا به قی کردن تو وسوسه میکند ... حیف عشق این خاله بازی ها .....سرش نمی شود..... و من تو را قورت خواهم داد با تمام زهر بودنت ....مثال مار زهر مار/ تو هر ثانیه در من تکرار می شوی /// // / و من ..... دیگر تکراری شده ام...در تو . . یک دنیا درد ایجاد می کند در من این /ی/ لعنتی/ مسافر . کناریم که پیاده شد // // / پنجره ای گیرم امد .....مابقیه را ه را گریستم./ اگر قصدی دارید در سر . اگر قصدی دارید برای بیرون راندن انسانی خواه زشت خواه زیبا // / / از کنج تاقچه ی دلتان منتهای کار . لطفی کنید همان ابتدا باز نکنید...چهارچوب دلتان را . ادم ها دلشان از کاه و سنگ نیست باور کنید ان ها هم دلی دارند ماندد شما که دوستش می دارند/ من خودم را برای تو . کشتم ... . . و تو مرا در خود کشتی . درد دارد ماشین فقط استارت می زند برای اینکه تو را حتی در خط کشیه عابر زیر کشد