هم سلولی...
کاش همه چیز در در کودکی به بن بست میرفت کاش ادم ها بزرگ نمی شدند کاش اگر لبخندی یا اشکی هم از دل بیرون می امد.....پاک و یک رنگ بود بوی نفرت میدهد دنیای ادم بزرگ ها/ همین که اغوش یکی می شود تکیه گاه دردها دنیا می شود تنها یک نفر....و این یعنی زندگی برای یک نفر اغوش می شوی تا به همه پشت کنی کاش ناخن های دروغشان را برای لمس بدنت گرفته باشند/ نبود پیدا شد.....نگاه بود عشق شد...نفس شد... حرف بود...کلمه...شد...جمله شد وقت شد...زمان...شد ابرو بود اخم شد اشک شد باران شد....دریا ...غرق کرد...تمام را برای خودش می خواست تقدیر نبود...قسمت نبود خود خواه بود این ها تمامش.....خییانت شد...رفت دود شد...حسرت شد.... ب همین راحتی