هم سلولی...
گاهی نه می شود رفت نه به ماند .... ایستای غریبی است.... . بلاتکلیفی از هر دردی...بی درمان تر است... این یعنی افکار غوطه ورند...و در ورای این همه تردید زمان صبوری نمیکند... مدام..می تازد..و می تازد/ اسمان همه یکیست اما نگاه ها به خدا یکسان نیست...انان مقرب ایزدند که خوب و عمیق عشق میورزند و خالصانه سجده میکنند عاشقانه حس میدهند انان که درک میکنند...بوسه فریب نیست هوس نیست لیاقت می خواهد عاشق باشی...و بمانی بعضی ها مغرورند..برخی لاف زنند....برخی دروغ قرقره میکنند برخی به انجماد فریبشان قندیل میزنندت برخی شانه خالی کنند تا سر به سنگ ...زمین کوبندت بعضی روباهند شکار می روبایند بعضی لاش خور سادگی هایت اند گروهی مترصد هوای تنت اجاق حمام بیضه داغ میکنند برخی نوک سینه دهانت می گذارند تا زندانی شوی تعدادی ناز میکنند گرفتارت کنند می بینی رفیق گرگ بازار غریبیت حول سرگیجه های لاعلاج همه ازمون شدند حتی خودم جانم مردودی روی شاخش است...همه مان درجا زدیم خدای مهر مردود میکوبد...بشر مخلوق را/ با تو بودن را نقاشی کرده ام . بی تو بودن . یک مرد می خواهد تحملش کند....من هنوز استخوان هایم ان قدر پوست کلفت نشده اب میشوم وقتی.....هستی اما نیستی.... یک تعارف مفت است بی تو زندگی کردن محال/ یک رنگ بودن بین . . این همه نیرنگ یک حماقت محض است...یک رنگ که باشی به صلیب فریبشان به جرم سادگی محکومی هیچ وقت احساس نکن اب سرت گذشته باعث میشه دیگه نتونی تصمیم درست و به جا بگیری همیشه در اوج نا امیدی ها وقتی تمام درها به روت بسته میشه یکی اون بالا دستش به طرفت دراز کرده فقط کافیه ببینیش همین/ امروز در وضعیت دلهره امیزی از فردایی نا معلوم سپری می شود و داشتن هیچ گاه دلیل خوشبختی نخواهد بود . اینجا روی زمینی از جنس سنگ با قلب هایی از جنس فولاد ادم ها سرد مزاج و تند مزاج پیشت می ایند تا تنهایی پر کنند و نهایت بر تنهایی هایت بیفزایند زندگی عجب مقوله ی دشواریست ///// خدا از تنهایی خسته شده بود....دستور داد...خاک را گل کردند گل را شکل داد گونه گونه... از روحش دمید در ذات این خاک شد ادم...مثلا مدتی سپری شد ....خیلی در ابتدا شادمان بود...اخر میگفتند شاهکاری است در خلقت این دو پای داخل پوک کمکم زمان بر زیستن این ادم که گذشت خدا هم دانست نه خیلی هم شاهکار عظیمی نبوده فهمید که مخلوقش به خودش هم نیرنگ می زند حالا راستش به خودش می گوید ایا می شود جهان را بازگردانم و موجودی دیگر جایگزین کنم ...به جای این ادم...گونه ای ادم ترش افرینم/ خیلی وقت است مرده ام از همان اهی که روی .....پنجره یخ بست ...و تو پنجره را بستی تا من پشت انتظار سردیه نگاهت را هی دلیل بخواهم ..... مرگ ادمی چه زود می رسد و قتی تو در اهنگ جاده ی ی طرفه ات....هی فریاد می زدی در اهنگ نفست عشق را بیخیال شدی و من هنوز در بیت اول اهنگ حسرتت حسرت دود مینم ....بدرود