هم سلولی...
برخی اعتقاد دارن ادمی که شکسته باید فراموش بشه؟؟؟؟؟؟؟ کی میگه کسی که عمری عشق ورزید باید فراموش بشه....... کی میگه کسی مسافرت کرده به خاطر اشکی باید نابود بشه.......... کی میگه دل شکسته باید فراموش بشه......... کی میگه کسی که سیراب کرده زمانی تشنه ای را در کویر محکوم به فراموشیست...... کی میگه وقتی دلی بازیچه می شه باید به مسلخ بره......... کی میگه ادمی که عمری حرارت بود واسه سردی یه دست باید فراموش بشه........ کی میگه ادمی که اشیانه اش روزی پر از حس دوست داشتن بود باید از ذهن بیرون بره....... کی میگه ادمی که روزی چتری بود برای بی پناهی باید فراموش شه........ کی میگه ادمی که بی هم نفس مونده نباید دیگه از جاش بلند شه.......... کی میگه ادمی که روزی اشک هاش دلی رو ویران میکرده حالا باید فراموش بشه...... پس اگه باید فراموش کنی /فراموش کن مادری رو که دلی شکسته داره و روزی روزی عشق ورزیده به وجودت....... رجوع کن به قلب پدری که برای تو زمانی از قلبش از وجودش مایه گذاشته/حالا اگه باید دل شکسته فراموش بشه فراموشش کن. مناظره:مگه نگفتیم پاتون رو از گلیم ما بیرون بکشید پاسخ : بابا شماسوپر استار سال 90: ما قوچ علی تو فیلم صمد شما گل :ما خاک کف پای شتر شما بوگاتی :ما ماشین اسقاطی شما سرعت بالا :ما یه حلزون تو جاده تنها شما بلبل: ما یه کلاغ که رد میشه از رو پل شما دهقان فداکار:ما همون دهقان ولی خلاف کار شما شاگرد اول:ما شاگرد اما تنبل شما بازی کن ثابت:ما ذخیره توپ جمع کن تو وقت اضافه قلب شما یه دریا:قلب ما اما تو کویر مونده جا بابا شما اخر بچه مردا:ما ته خلاف بین بچه نامردا شما یه دل دارید پر از هیا هو:دل ما اما حسرت داره در فرا سو
شما بابا با پدر خونه واده دار:ما فقط یه چشم انتظار ناز داره والا قلبای پاکتون زمانی که امدم چشات هیچ سویی نداشت....... به سختی امیدی در وجودت ریختم از وجودم........... یادت که هست چه شعر ها که برای رنگ چشات سرودم........ تا بیرنگی چشات دوباره رنگ گرفت من با تو موندم........... تو چه بیرحمی : وقتی دوباره جون گرفتی......... یادت که هست باز نظاره کردم سالاریت را ..... چه مغرور بودم از زنده کردنت........ اخه من مسافری بودم برای چشم هایت...و و تو چه کردی با این مسافر که خود را فدایت کرد.... بیرونش کردی با تمام دل خوشی هایش........ اری تو کشتی مسافر چشم هایت را در کمال بیرحمی. پس بی وفا لا اقل موقع دفنش باش اشکی بریز برای دل خوشی اش از چشم های زیبایت. تو دورانی که خورشید با زمین قهر باشه...... تو زمانی که خسوف وکسوف طولانی مشه........ تو عصری که ادما رو اعصاب قدم میزنن........... تو روزگاری که کفتار ها مخفیانه میدرن......... وقتی ثانیه هامون رو غم پر کرده...... وقتی قلبامون پر از کینه باشه..... زمانی که چار فصلمون زمستون باشه........ اون وقت ما تو عصر یخیمون جون میکنیم. وارزوهامون رو لالای دار خواهیم یافت گفتم دلم پر از دلتنگی است......... گفتم این دل دیگر طاقت بازی را ندارد......... گفتم دلم پز از زخم های کهنه است........ گفتم امان میخواهم/امانم باش........ گفتم اشیانه ای شاد میخواهم . نگفتم زیر چترم اگر می ایی صادق باش؟ گفتم همه چیز را........ اما تو باز زخمی بر زخم هایم افزودی....... خدایا کجایی دلم مرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قلبم امشب چه تند میزند......... شرم و حیا مانع است............ چه بد معنی کرده اند عشق را......... صدای قلبم شماره می اندازد بر روی چشمانت..... وای برگذشت ثایه های پر از دلهره............ فقط این احساس را به تو دارم.......... 3/2/1/................... باز تکرار شد ..... زبانم مانند قلبم دیگر کار نمیکند............ دو باره فریادم سکوت شد............ نتوانستم بگویم دوستش دارم. تنت رو کوک کن ساعت بامداد....... تیک وتاک میخواهد دلم......... ساعت عشق بازیست........... ثانیه به ثانیه در اغوشت خواهم ماند........... چه اهنگ دل نشینی دارد. تیک وتاک اغوشت......... احساس چیه؟ احساس اونی نیست که به زبون میاد. احساس باید احساسی که از عشقت سر چشمه بگیره باید اون باید تو قلبت بمونه که اگه به زبون جاری شه دیگه اون وقت دیگه اون وقت باید فراموش کنی که تو عاشقی دلیل زبان همیشه پر از فریاد وعشقی که فریاد بشه میشه میشه یه کلمه که تو اون رو از قلبت بیرونش کردی عشق بیکس میشه یه تنها یه عشق که تو عالم بیرون به راحتی ربوده میشه با تو ام تو که جلوی احساس یه علامت تعجب گذاشتی باعث شدی باعث شدی که اون به زبون بیاره اسمت رو فریاد فریا د بزنه که دوستت داره وتو رو از قلبش بیرون کرده پس حالا که به احساسش تعجب کردی دیگه رهاش کن رهاش کن رهاش کن تا ثابت کنی از اولشم دوستش نداشتی. دربست کجا؟ باز هم اقا لطفا به کوچه های بنبست دربست کجا؟ دور زمانی است انتهای مسیرم خاموشی است. دربست کجا؟ هر جاده ای را به امید تو سوار می شوم اما اما انتهای ان فقط بن بستی است با دیوارهای بلند مه مه است وکسی در انتظار نیست نمی دانم نمی دانم شاید ادرس قلبت را اشتباه دادی شاید شاید هم من تو را خوب درک نکردم چرا؟ چرا هر روز از تو دورتر می شوم؟ مگر مگر نگفتی خانه ی دوست همین نزدیکی هاست اری اری تو خود گفتی راه من را بن بستی نیست خسته حالا دیگر خسته ام از نگاه سردت گفتی گفتی در گهت هر دلباخته ای را پناه است گفتی بیا امدم به سویت این بار پاک امدم با قلبی با قلبی پاک امدم تا ثابت کنم خود را خدایا تو خود گواهی جز نیتی پاک برایش چیز دیگری نداشتم چرا؟ چرا نمی شنوی صدایم را .چقدر دست نیافتنی شدی؟ التماس به تو التماس میکنم نجاتم ده از این همه بن بست تا تا به بی راهه نرفته این گم گشته در مسیر جاده های بن بست. خداحافظ دنیای پاک بدرود دنیای قشنگ کودکی چقدر دلم برایت تنگ است برای برای دنیای مهربانت برای دنیای عاشقانه وسراسر خوبی ات برای برای نقاشی های پر از رنگ های شادت دلم تنگ است برای برای حتی قهر های بی دوامت دلم تنگ است برای برای شب های ارام وپر از امید کودکی دلم تنگ است برای ای کاش میشد باز برگشت به دوران قشنگ کودکی خدایا خدایا چقدر دلم تنگ شده از این دوران از دوران خشک وسراسر فریب روزگار خدایا برگردان مرا یک بار دیگر به روزهای ان روزگار نمیخواهم دیگر نمی خواهم این دوران پر از فریاد کر شد در این دنیای پر از خیغ وفریاد مگر میشود شنید صدای قناری ها را مگر می رسد صدای عاشقانه ها به گوش صدایی هم اگر هست فقط صدای خشم ونفرت است چه الوده شده هوا انگار نفس ادما به سختی بیرون می اید بیماری بیماری ها روح و جسم ادمی را بلعیده ادمها در این دوران چه قدر از هم فاصله دارند انگار از هم فرار می کنند خدایا همه برای هم دیگر دام پهن میکنند نقشه میکشند نابود میکنند.