هم سلولی...
. محصور در منتهی الیه....نگاه گرمی که ربایشش ...جاذبه ای دارد به اندازه ی تمام انچه خدا افریده یک قفس مرا از تو بسازد تا اخر عمر نه ابی ...نه دانه ای ...نه حتی هوایی که مرا از هوای تو در امتداد چهار فصل دور کند...نزدیک نزدیک تو را می خواهم/ درست همان هایی که سینه به سینه خود را محرم حریمتان می دانند وای که یک روز قصد رفتن کنند تمامت را زیر یک خروار حرف مفت خفه می کنند عقده که کور باشد.... از دست ادم که هیچ...خدا هم دست بر می دارد...از اینان/ عاشقت می کنند تا از پا درت اورند انگار یک دنیا عقده سوار دلشان کردند ادمیانی که حتی مفهوم زندگی را نمی دانند این راز هایی از کثافات درون نکبت بار دوپا .....نمودنی عجیب دارد بگذار ید بیش از ورود نکنم به ته ماجرا....جهنم داغی خواهیم داشت/ منتظر که باشی . فردا هر گز نخواهد رسید......انگار قصد ندارد....پیله اش را بشکافد این فردایی که امروزمان را دق داده/ کلمات اضافی.....حرف های اضافی ادم های اضافی .... خسته می کنند ...ادم ها .....ادم را .... یکی به لبخند اضافی....یکی به اشک های اضافی هیچ تعادلی انگار نیست نه دنیا...نه ادم هایش ان نبودند که خدا انتظارش را داشت ان بالا شاید به فکر تجدید حیات انسان دیگری باشد تا خلقتش را بازسازی کند/ گاهی یه نفر باعث میشه واسه یک لحظه...نفس راحتی بکشی و بگی خدایا ای ول.....داری...با این خلقتتت/ این همه ادم روی زمین بی تو زندگی می کنند.......چرا من نمی تونم/ دلتنگی های ادمی را باد ترانه ای می خواند رویاهایش را اسمان پر ستاره نادیده می گیرد . . . .و هر دانه ی برفی اشکی نریخته می ماند بغض می شود.... تا در پنهان ادمی در تنهایی ....جایی در کنج تنهایی....پروانه ی دل شکسته شود/ مقرون به صرفه است...زبانت را ببری و به برخی ها نگویی دوستشان داری..... یک زبان می میرد اما یک عمر این روح رنج نمی کشد... صرف می کند....ببری... اما تاوان یک عمر بی معرفتی را ندهی/
به دریا بگو من در جزر و مد تو....غرق شده ام





