هم سلولی...
مسافر کناریم که پیاده شد . . پنجره ای گیر اوردم . . . مابقیه مسیر را گریستم..... امروز باز یکی امد . . هوای تو را در اتاقم پاشید....بوی اشنا . . بعد از اینکه کمی قلبم از تپش ایستاد . . ارام که شدم . . لعنتی تو نبودی...فقط بوی تو را می داد همین/ مدارا کن ای دل . . زمانه سخت درگیر غرور خود گشته . . و ادم هایی که گله دارند . . تو مدارا کن پاسی از شب نمانده ....ارام بگیر ...ارام باش . . زمانه از فریاد باز نمی ماند . . تو سکوت کن ...فقط نگاه کن.....گاهی باید یک گوشه بنشینی و فقط نگاه کنی/ دنیا دیگه از این کثیف تر نمیشه . . زمانه ای که ادم هاش . . ارزو دارند وقتی دل دادند....فقط برای یک لحظه حس کنند . . تمام دنیای عشقشون هستند . . و بی تاب اون یک لحظه چه درد هایی رو که به جون نمی خرند . . خدایی دقت کن دنیای کثیف و بی هویتی داریم . . دنیای ما دنیای فزونی فاصله ها . . تهی شده از درک اصل خلقت به پیش می تازد همیشه باید باشد کسی که . . فقط شادی هایت را نخواهد . . باید باشد کسی که قامت تحملش ان قدر باشد که گاهی با تو اشک بریزد . . باید باشد کسی که تنگ تنگ شیشه ایه قلبت را . . به هوای تازه تر نشکند . . باید باشد کسی که درک کند میان راه رفیق نیمه راه نباشد . . می دانی رفیق ساده نیست زندگی . . اینجا زمان زود می گذرد اما گاهی دقایقش سال و روزهایش قرنی . . پس باید باشد کسی که همه چیز را با تو قسمت کند . . انکه شادی هایت را می خواهد . . و غم هایت را منها کند لایق دوستی نیست رهایش باید/ مترسک از مزرعه می گفت . . پرنده حواسش گرم عشق بازیش بود . . مورچه می اندوخت انچه از دانه بود برای نجات زندگی . . جاده سکوت کرده بود . . و این ادمی باز متوالی تکرار اشتباه می کرد . . خدا چشم می پوشید . . نارفیق نیش خند زنان انتظار ویرانی می کشید ...هم نوعش را . . و در میان این همه تکرار هیچ کس فکر پند گرفتن از . . روزگار نبود . . و باز انتهای این جاده بن بست دلی خسته فریاد سکوت خواهد شکست . . باز دلی خواهد شکست و دلی گوشه نشین انچه نباید تکرار می شد/ باز بازی شروع شد . . سوت اغاز را بزنید....این بار دوباره دلش را سفره کرده . . چه ساده میهمان را به خانه ی دلش راه داده . . کاش انتهای این سادگیه دوباره . . ویرانیه قلبش نباشد . . و زمان خواهد گفت بیچاره دلش پنجره را که باز می کنی دلم می اید و لب . . تاقچه ی نگاهت می نشیند . . می بینی چه بی دام و دانه ........جلد نگاهت شده بعضی ها همان بعضی ها بمانند . . بهتر است . . تو صدایشان کنی . . حرمت می شکنند........احترام قی میکنند . . مراقب تنهایی باید بود............ارزش دارد ......نباید ان را با هر کسی قسمت کرد/ تمامی ندارند این خواسته ها . . مرزی ندارند ارزوها . . وقتی بن بستی ندارند ......امیال ادمی . . منتهی الیه ادمی می شود اشوب ذهن....مثل سرابی در کویر . . نه تشنه ای سیراب خواهد شد . . نه ارامشی