هم سلولی...
1خط خطی های ذهن اینایی هستن که من حذفشون کردم از خودم تو خود دانی با خودت 2اونی که خروس بیخبر ه به اومدن اونی که کبوتر بیخبر به رفتن حذف 3اونی که نمیداند و نمیپرسد و مدعی با من به سر جنگ حذف 4عشقی که به تن داد تن اونی که زخم داد به تن حذف 5انکه رنجاند دوستم به غلط و نماند به عوض گله انکه شکست غرور دوستم به هوای دماغ حذف 6انکه بازیه دلش دلم بود به نیش لب انکه نماند به زخم زده بر دلم حذف 6حاکمی که حکم بازیش دل شد و به قدرت حاکمیش برید دلم و سکوت حذف 7نارفیقی که تا نیمه های شب گذاشت چشمی به انتظار در حالی که عشقش مرد به انتظارش حذف 8نا پدری که داد لبخند به هوایی دیگر و اخم داد به اهل خانه اش بسیار حذف 9زیبا رویی که داد تن به هر دلی به شبی و کشت فرهادش به یک لحظه دیدار حذف 10انکه که داد مالش به گلی به نوای هوای تنش و پر پر کرد نازنینی به دلیل فقر بسیار حذف 11بی ابرویی که برد ابروی دلی به کینه در حالی که حق نگفت و مرد طرف به ان کینه حذف 12دزدی که ربود دلی ز دلی از پی حسد در حالی که عاشق نبود و جدا کرد ان دو از پی حسد حذف 13قاتل کسی که کشت یتیمی به قدرت پول چون که قدرتش بنماید زد و رفت حذف 14ان سرزمین که الوده شد به فریب تنها من را اه که دیگر بمانم انجا حذف 15حیف ان مادری که پیر شد از غمش هر دم و ان پسرک باز رفت به کار خودش حذف 16لاف زنی که زد لاف گزاف به زبان و عاقبت به فریب زبان زند لاف به من حذف 17بیسوادی که دم از علم زند و در بازی تو را کند سیبل ترکشش حذف 18زشتی که به خرامان زلف وچشم بست خود را به ریش صاحب دل حذف 19من چاکر میشوم دشمنی که از زد سیلی به گوش به پند اموز و دور میشوم زه دوستی که خندد به اشتباهم هر روز 20انکه خورد و شکست لیوان میزبان به پر رویی باید که حذف شود تا ابد نکند پر رویی حذف 21ان دو پای کله پوک زرنگ به خیال خودش که کند زرنگی به کیش و ناموسش حذف 21عاقبت فکر بیمار پر زغرور خودم که خندید به اشک یارش به نیمه شبی باید که کشته شود زمن و بعد حذف