هم سلولی...



این روزها قلبت را کلر میکنند

مهر برگشت میکوبند

برگه میزنند

و به جرم

نداشتن

در حبس




خدایا جاده تنگ و تاریک نه دل بستم

نه دل دادم

به کدامین جرم رها

شدم که در

حبسم



کودکی ام را بده نمیخواهم بزرگ باشم

این روز ها بزرگی

مساله میساز د میخواهم رها شوم

از بند پاسخ

ازاد /ازاد



کجای این جاده  لرزیدم این همه سراب برایم

عدل را میبرد داخل پرانتز

چه قدر امتحان

کو نمره ام

کو کارنامه ام




از بند رهایم کن /ان قدر ازاد که بتوانم

در اغوشت

برسم به ارامش/





ناشکر که نیستم دمم شکر وجود است

که تو ای خدا نگری به

احوال حالم

بی صدا بگو کنار گوشم که

دوستم داری





این روزها دلم نور می خواهد هر چند انعکاسش

شبی میهمان دلم

خسته ام از این همه تاریکی

مرا نگاه کن

تو را نگاه میکنم




گناه دارم بسیار ان قدر که نگاهم به سجاده خجل میشود

کاش چشمانت را دمی ببندی

تا رکعت اخر را

بلند بخوانم/




به معراجت /به محرابت/ به سوی دلت

رهام ده

به خودت قسم


رها....رها....رهام من

 

 


farhan111 + چهارشنبه 01 آبان 1392 / 18:48 / ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
- Online Support by www.1abzar.com --->