هم سلولی...
رگی افریدی و جریانش را رودی سرخ گاه در خروش گاه در سکوت قلبی افریدی به نیمه ی چپ گاهی شاد گاه غمگین ادمی افریدی برای این دل گاه نگاه گاه پشت دنیای افریدی گاه رفیق گاه نارفیق منی افریدی به دنیایت گاه در اوج گاه در فوج می دانی به خودت قسم جهانم در شریانی از بوی عطرش نمود یافت که تو از روح خود در ان دمیدی اثباتم کن صورت به صورت این خاک نهادم روزی که در قبر خاک تمام صورت را در بر گرفت شرمنده نباشد سر را به سجده خاک و تن را به سینه ی خاک لاجرم باید نهاد پاکم کن از گناه بعدش را خود به زمان رفتنم حکم کن دنیا را غرق در هوا سپری کردیم تا نفس نبردی تن را ببخش به ارتکاب گناه سر در بی حسی تو تکرار عفو را در شریان رگ صدا زدن سودی نیست اماااااااااا به کوچکیم نگاه نکن بزرگیت را انعکاس ده/