هم سلولی...



چه رابطه ای است بین گلوی تو و چشمان من

هر وقت بغض تو را می بیند

اشک ریزان

من فرا میرسد/





خدایا بت بود بت شکن فرستادی

این روز ها پر از بغضم

بغض شکن

هم داری؟؟





بالای قبر خود نشسته ام

زار میزنم

چرا هر روز مرا میکشی

لعنتی خاکم کن/




من به سوختن عادت دارم

کبریت را بینداز و برو...

اما هی تو

خنده ات

بد بود/





گاهی سکوت همان دروغ است!!!!!!!!!!!

کمی شیک تر

روشن فکرانه تر

اما با مسئو لیت کمتر /




هی.........

تو نجاتم بده

دارم در میان امواج خیالت غرق میشوم

لعنتی

نظر کن مرگم را/





هر شب در رویای من...

قدم می نهی

بیدار که میشوم چشم من از تو خالیست

ونگاهم....درد میگیرداز این بیداری

اگر تن ها در رویایم می ایی

بگذار تا ابد بخوابم/





گاهی نمی شود عاشق نبود

این روزها فقط تو را میخواهم

به خودت نگیر

مرگ را

می گویم/






قلبم بوی کافور میدهد......

شب به شب در ان مرده شورها ارزویی را غسل میدهند

و کفن می بندند.





محکوم به نفس کشیدن وقتی

هیچ طنابی اندازه ی

گلویی که

پر از بغض است نمی شود/





مشت بر زمین...تکه ای خاک برداشته

بوئیدمش..

بوسیدمش..

خدایا

این همان یار خلق نشده ی من است/





چه راست می گفت مترسک

وقتی نمی شود رفت

همین یک پا هم اضافیست/





من عاشقانه هایم را روی همین دیوار مجازی می نویسم

از لج تو

از لج خودم

که حاضر نشدیم یک بار واقعیات را به هم بگوییم





معشوق من

نوشته هایم را میخواند

شاید هم میخندد

و بی هیچ واکنشی از احساسم می گذرد

هر روز

هر روز

هر روز





بیا اخرین شاهکارت راببین

مجسمه ای با چشمان باز

خیره به دور دست

شاید شرق یا شاید غرب

مبهوت یک شکست

مغلوب یک اتفاق

مصلوب یک عشق

مفعول یک تاوان

خرده هایش را دارد باد با خود می برد






شاید دل من عروسکی از چوب است

مثل قصه ی پینوکیو محبوب است

اما جه دماغی شده این بیچاره

از بس که نوشته

حال من هم

خوب است

❥.FAR.❤.HAN.❥ + جمعه 30 تير 1392 / 23:37 /


صادقانه بگویم این روزها با خودم با هوایم

مدام ستیز میکنم



 شیطان انگار در کمین روحم نشسته

منتظر لغزشی از من




انگار دارم فراموش میکنم حوایم را

هوا غالب شده بر ذهنم




من که روزی پند می دادم اکنون

اکنون باید امتحان شوم




این روزها دلم خدا می خواهد ویک سیلی

که داغ کند صورتم را




من که روزی از زنگار قلب ها می گفتم

حالا قلب خودم فریاد

میزند هوا را...




نمی دانم به کدامین صورت فروختم


سیرتم را...




اری راست گفت مرشد هر که نزدیک تر

امتحانش سخت تر




من که روزی از گرگ ها و روباه ها می نالیدم

حالا خفاش شبم




اهای لعنتی ارام گیر درست که تن ها هستم

اما خدا زیر چشمی مواظب است




او خنده ها واخم هایش فرق دارد

گریبان میگیرد از

نفس ها





خدایا امشب در این تاریکی شب در وحشتم از

هوا

نجات می خواهم بیا




نگذار قلبم/ذهنم/روحم/جسمم

پر از خالی شود




خدا یا بگیر تو دستم را بگیر

من معلق ماندم

در هوا

مگذار طوفان به سرزمین نامردمان

برد مرا




خدایا می شود امشب نه هر شب در اغوش تو باشم

من فقط تو را دارم

مهربانا

بیایم؟

 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + پنج شنبه 29 تير 1392 / 4:53 /


اهای لعنتی بیا بازی کنیم

تو بشمار تعداد زخم هایم را که نشاندی

ومن تعداد دروغ هایت را

در هر دوحالت تو

برنده ای




 گفتم گلم درد دارم

نگفتی باغ بانم صبر دارم

وقتی رسیدم

زهر دیدم/




شیطان روزگاریست میخواهد سجده کند

ادم پیدا نمیکند




تو نخودی با شی بهتر است

گردو که صدایت کنم

ویران گری




این روزها تن ها غمم زخم نارفیق است

انقلاب میکنم

تنهایی را





بعضی ها همان بعضی ها بمانند بهتر است

تو که صدایشان کنی

بغض میشود بیخ

گلویت/




خسته ام از میم مالکیت

شب خوش

عزیزش/





تنها چیزی که میسوزاند تنم را

نگاه به امضا

توست

اخر دیدنیست امضا نارفیق دوست

اوج دلتنگیست




من که روزی دریای احساسم وفا بود

حالا

کویر بی وفایی را داد میزند




حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه بود

حاصل دوستی من با عقاب

مرگ یک ادم بود




من از عشق بارون به دریا زدم

چه احمقانه زنده ام

چه وحشیانه

نیستی؟




اسان است کسر کردن کسی که

کسر کرد تو را

وجمع بست خود را با دیگری!!!!




این روزها من خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام تا

ارامش اهل دنیا

خط خطی

نشود؟




هر روز تکراریست

صبح هم ماجرای ساده ایست

گنجشک ها بیخودی شلوغش میکنند

دوست رفتنیست

نارفیق ماندنی




چه کسی میپرسید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خانه ی دوست کجاست؟؟؟

خانه ی دوست  کنار

بغض وتنهایی ماست؟؟؟

 

خانه متروک شده از

نم بیرحمی.





قسمت لوتی یه دنیا  بغض  ودرد

قسمت نالوتی یه دنیا اما بی درد





خدایا به کسی نمی گویم اما

دنیایت پر از نارفیق شده

وقت سم پاشیست

میدانم

باز صبوری باید





دلم امشب یک خدا میخواهد

که قضاوت کند

بین قلبم وقلبت




من جاماندم در بی وفایی که دم از وفا زد

اما تا به عمل رسید

الفرار

و من تنها در تنهایی ام ماندم




من یک روز سکوت خواهم کرد

و تو اولین بار مفهوم

دیر شدن را خواهی

یافت




من ان بازیچه ای بودم

که رقصیدم به هر سازت تو خندیدی به کبر اخر به این چشمان گریانم




حس میکنم دنیا خالیست مگر تو چند نفر بودی

برای شکستنت این همه

لشکر چرا

نارفیق فقط با یک نگاه کشت

برو زیادی

هستی.




کسی چ میداند امروز چند بار شکستم وقتی دست هایت را

در دست دیگری دیدم

و تو خندیدی باز به اشک هایم

که جاری شد>




 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + سه شنبه 27 تير 1392 / 13:12 /


من تمامم برای تو در عصری که ادما

تمام خود را

به مزایده می فروشند

در کمترین زمان/




 گلی که در اغوشت ارام خفته رهایش مکن

او در اغوشت تمامش را

حل کرده/




نازنینی که برهنه می سازد راز درونش را

به وادی مسلخ نباید

شکار مپندارش/




ستاره ای که به عشق تو خوش میدرخشد

خاموش نباید

غروبش را نشاید

توجهش را باید/





کفتاری اگر بدری اهویی که در امتداد شب به خاطرت

به علت تو میماند

محبت میطلبد

بریز در کامش/





دستی را که با مهر به سویت بلند است

نه لایق اخم

او سزاوار هر نوازشی است

نه لایق خصاصت/





چشمی که از انتظار به در مانده

دنیا را ارزش

او لایق هر بهشتیست

مبادا ...




تنهایی هایش را پر کن باورش کن اشکی را که میبارد

بی ریا در امتداد شب

مبادا

سردش کنی به غرور دیده





خون نکنی دلی که می تپد برای هر ثانیه از عمرت

او تمام وجودش ارزش

بی وجودش مکن





سر انجام تن خاک /پایان انسان  زود فرا خواهد رسید

روحش را شکار کن

جاودانه شو

مبادا تن به تن دهی/





ثانیه هایش را سر شار از محبت کن /دوستش بدار

گلی را که از غمت

غم دارد

منها کن

مبادا که جمع باشی برای غم ها/






چهار چوبی از عشق بساز برای زندگی ان قدر که تن ارام و روح

ارامتر از تن خوش رقصی کند

تو ماندی

او ماندنی تر/





تو خوب باش قضاوت وجدان درونت را به ایزد بسپار

خوب باش

طلا را

هرگز زنگاری نشاید/






مهربانا قلبم را مالامال از مهر /محبت /

گردان

حکمتت را حجت

لطفت نعمت

غرورم خاموش

 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + دو شنبه 26 تير 1392 / 13:36 /


دلم امشب یک تو میخواهد

یک گوشه

ویک توجه/



دلم امشب یک قلب می خواهد

یک مرحم

ویک درمان




دلم امشب یک سفره  میخواهد

وتو که میل میکنی

ومن که نگاه/




امشب دلم کمی اب میخواهد

و دستان تو

در نقش

میزبان/






امشب دلم تاب میخواهد

از دلت

تا گوش دهد

فقط به من/





امشب دلم فقط شمعی میخواهد

که بسوزد

و من گرم شوم

از مهرش/





امشب دلم شانه ای میخواهد

برای ارمیدن

برای رفع خستگی/




امشب دلم طلوع نمیخواهد

تو میخواهد

وتووووو





امشب دلم خدا میخواهد

که قضاوت کند

انچه بین

قلبم وقلبت میگذرد/





امشب دلم نگاهت را میخواهد

نگاهی از

عمق باور/





امشب دلم اغوش میخواهد

نه هر کس

نه اغوش تن

اغوش باور/





امشب دلم  اشک نمیخواهد که بریزد

باور میخواهد

که بماند/





امشب دلم فریاد نمیخواهد

که کر کند

سکوت میخواهد تا

 تا تو خوب بشنوی

درونم را/







هر چه خواستم امشب اتش بود

برای تو

برای وصل

پس هجران نمی خواهم امشب






امشب دلم از تو فردا نمی خواهد

اینده بانگی دیگر از من وتو

میسازد تا کوک شود

دلم تاب ندارد






میدانی دلم امشب هوای گریه ندارد

خنده میخواهد

به یادگار

از قنچه ی لبانت/






امشب دلم صورت نمیخواهد

سیرتت

را هدیه میخواهم

تا ماندنی شوی/






دلم امشب اتش دارد تشنه در یک محبت از تو

کم نه انقدر

که  چشمم به بی راهه نرود





اتش قلبم از تو یک دنیا است

پس دنیا را

برایت از خدا

خوب می خواهم امشب/



 

 

 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + یک شنبه 26 تير 1392 / 21:23 /


پرسیدند.......منبع نوشته هایت کجاست؟؟؟؟

گفتم زیاد دور نیست

یک وجبیه بغضم.




از تمام دنیا شانه ای میخواهم برای سرم

و سری برای شانه هایم

کسی خسته نیست از

این بالش های پری؟؟؟




خدایا گله نمی کنم

ولی کمی ارام ترامتحانم کن

به خودت قسم

خسته ام






طناب دار بر گردنم اویختند وگفتند :اخرین ارزویت چیست؟

گفتم دیدن روی دوست.گفتند:خسته است

تا صبح طنابت را بافته.....





میخواهم از تمامت قدر مطلق بگیرم

زیر رادیکال ذهنم

دفنت کنم

تا جذرت را هم نتوانند بگیرند




لعنت به درد بی درمان

به سرطان

گرفت تمام وجودش را از

از تمامم






ادم های دنیای من دست بر خلقت

بینی می افرینند

چشم رنگ میکنند

قد را کم وزیاد

همه غافل از راز خلقت ایزدند





من در فیتیله پیچ تو مانده ام حریف مکر تو نشده ام

تو حریفت

روباه مکاریا شیپورچی است.





وقتی پای در خلوت تنهایی کسی گذاشتی

راز دار باش

او تماش را در تنهایی اش

حل کرده





دوستت دارم را برای دویمان فرستادی

هم من

هم او

خیانت می کردی یا عدالت؟؟؟






سخت است کشته شوی به دست نا مردهایی که روحت

نظاره میکند

جنازه ات را هم رها نمکنند

زیر تابوتت را گرفته اند.





من تمامم حل شد در کسی که روزی ادم برفی بود در دست

بچه ها یی که بر صورتش سنگ می زدند

ومن نجاتش داده بودم.






خدایا فریاد بزن بر مغرور اد م هایی که به دنبال

نجوای تن به ناکجا اباد

بشرت دست درازی

میکنند.





کودک درون من را ببین

گیج شده

برای دوست اخم

برای دشمن

خوش رقصی

می کند





خسته شدم بسکه دلم

رنجیدومن

خندیدم...






دیوانه نیستم اما گاهی دلم که برایت تنگ میشود

زیر باران فریاد میکشم اسمت را

واحساس خیس خورده ام را

روی کلمات نم کشیده

می چسبانم.





دلم یک دنیا فریاد می خواهد

یک شانه

یک قلب مهربان

یک دنیا خماری

یک دنیا سکوت

یک جا در نا کجا اباد

وتوووووووو؟

❥.FAR.❤.HAN.❥ + شنبه 25 تير 1392 / 1:49 /


باور میکنی

هنوز به هوای تو بارانی ام

 سنگ قبرت اغوشم



باورت میشود قلب های پاکی هر روز به دیدنم می ایند

گناهی ندارند

نمیدانند

قلبم را با تو دفن کردم/



خدایا گرفتی جسمش را  اشیانم سرد شد

ممنون

خاطراتش هنوز انقلاب می کند تنم را/



باورت نمی شود این روز ها عشق بازی میکنم با تو

در قاب شکسته ی خیالم



باورت می شود اسمان خدا تک ستاره شود

من فقط یکی میبینم

تو را



من اسیر تنت بودم وقتی بودی

حالا اسیر روحت شدم

جاودانه

شدی با رفتنت/




فقط یک بار اخمت را دیدم

گفتی برو

نفس اخرت بود

حالا دلیلش را

فهمیدم مهربانم/




راست گفته مرشد خوب ها زودتر کوچ میکنند

تو از من

بهتر بودی/





ببین چه به روزم اوردی خواب /درس /زندگی

توی بی وفا

گرفتی

یادت را نگیر/




به هرزگی محکوم شدم این روزها

تو می دانی از اسرارم

فریاد بزن

بر سرشان/




من که دوستت داشتم نگفتی رهایت نمی کنم

رها شدم ان قدر

که وزنی ندارم

این روزها/




به کدامین قلب پناه برم بی تو

میدانی

نفسم از جنس دیگریست

فقط برای تو میزند

بانگ/




نه فرهاد بودم نه مجنون ساده بودم

خوب بودم با تو بودم

شاد بودم/





زندگی حرکتی است در منشور

چرخه ای در سیال

یادگاری در ذهن

تو نابودش کردی/




کو فریادت ببین چه طور طناب دور گردنم می اندازند

به جرم نفس عمیق

اخر عطرت ویران گر است




من عشق را از تو اموختم

زمانی که

با تمام دردهای تنت

میخندیدی برایم




قلم مرا ببین با رفتنت به بیراهه رفته

نفرین را فریاد میزند

انکه روزی فنجانت را پر میکرد

از عاشقانه/




خدایا تعظیم میکنم به تقدیرت

گلم را به تو میسپارم

او لایق

تمام بهشت هایت است/





گلاب خوش بویم را بپذیر

ترکیب دو جنس ناب است

وجود خودت /

وخودت/





نگفتم من وفایم بیشتر است

ببین به زمین خدا

دل دادم

چه اشتباهی؟

کاش به تقدیرش...




نگفتم برو عشق من تاب و توان می خواهد

یک دنیا درد

یک دنیا سراب

یک دنیا دیوانگی

یک دنیا سفر

یک دنیا سکوت

حالا برو؟


i cant forget

your remember

wwh


the best love for me


and pleaze forget me

for on every day and

every time.

tanks

by.


 


 

 

 


 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + جمعه 24 تير 1392 / 2:55 /


 برای هیچ کس اشک مریز

میشوید

می رود 

وتو تنها می مانی؟؟؟



نفست را حرارت هیچ کس نکن

گرم می شود

حس می گیرد

و تو تنها می مانی؟؟؟؟



عاشقانه هایت را برای هیچ کس نگو

می دزدد

می خواند

حس می گیرد

و تو تنها می مانی؟؟؟؟




چترت را به هیچ کس تعارف نکن

بعد از بند امدن باران

می رود و تو

تنها میمانی؟؟؟؟؟؟؟؟




کلبه ات را برای هیچ کس جارو نکن

می اید کثیف میکند

تهمت میزند

و تو تنها میمانی؟؟؟؟؟




رازت را بر هیچ کس مگو

فاش میکند

رسوا میکند /میرود

وتو تنها میمانی؟؟؟؟؟




سرمه ی هیچ کس را بر چشمانت نمال

می سوزاند

کور میکند

و تو تنها می   مانی؟؟؟؟؟




غررت را به پای هیچ کس خرد مکن

میشکند

میرود

و تو تنها میمانی؟؟؟؟




تنت را برای هیچ اغوشی مگشای

تیغ میزند

زخم میکند

میرود وتو تنها میمانی؟؟؟





فریادت را برای هیچ کس بغض نکن

بیمارت میکند

میخندد

میرود

وتو تنها میمانی؟؟؟؟




احساس زیبایت را در درون مخفی کن

می سوزاند

یخ که زدی

میرود

و تو تنها میمانی؟؟؟؟




حتی اسمت را به کس مگو

افسانه میسازد

فریب میبافد

میرود

و تو تنها میمانی؟؟؟؟؟





دل به هیچ کس نده

اتش میزند

نگاه میکند

خاکستر که شدی

میرود وتو تنها میمانی؟؟؟/؟





صادقانه هایت را به پای هیچ کس مریز

سیراب که شد

مکر میزند

دروغت میخواند ومیرود

و تو تنها میمانی؟؟؟




اسم هیچ کس را در قلبت خال کوبی نکن

با چاقو پاک میکند

زخم میزند

میرود وتو تنها

میمانی؟




اغوش هیچ کس را قبول نکن

رهایت میکند

سردت میکند

وتو تنها میمانی؟؟




تنهایی ات را قدر بدان/ خدا را قادر/زبان راخموش/ صبر را پیشه

فکرت اندیشه/

پرده ات حجاب/

نگاهت به اسمان/

عشقت را/

دنیا یت را/

همه را /فقط از خدا بخواه/

 

 

و لا غیر/

 

 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + پنج شنبه 23 تير 1392 / 20:45 /


روزهای خوبی که در راه بودند

یا سقط

یا مرده به دنیا امدند/



در دسترس نباشی بهتر است تا من پشت خط باشم

و تو با دیگری/




تهی شده ام از تو این روزها

انقلاب میکنم

صبوری را/




ادم های دنیای من فعل هایی را صرف میکنند

که برایشان

صرف داشته باشد/




همدم تن هایی ها باش

نه همدم تن هایی  که

تنت را برای یک شب می خواهند/



درد دل که می کنی ضعف ها را توی سینی میگذاری و تعارف میکنی

بر میدارتد تیز میکنند...... تیغ میکنند

تا به روحت بزنند/




قبول دارم کهنه شده ام انقدر کهنه که میشود روی گرد و خاکم

یادگاری نوشت

بنویس وبرو/




مرا میان بازوانت مومیایی کن شاید هزار سال بعد

باستان شناسی از عاشقانه های

دستانت

رمز گشایی کند/



چهار فصل کامل نیست هوای تو هوای دیگریست/




سراغ مرا هیچ کس نمی گیرد مگر که......

نیمه شبی...

غصه ای....

غمی....

چیزی....




هر روز صفحه ی نیاز مندی ها را زیر ورو میکنم می دانم بالا خره

یک روز

به من لعنتی نیاز پیدا می کنی/




دلم تاب می خواهد ویک هل محکم /که دلم هری بریزد پایین

هر چه را در خودش تلمبار کرده.




انقدر نفس میکشم تا تمام شود همهی نفس هایی که

هی سراغ تو را میگیرند.





وقتی تمام احساس دل تنگییت را با یک

به من چه

پاسخ میگیری

به کسی چه

که چقدر تنهایی/

 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + پنج شنبه 22 تير 1392 / 1:44 /


دیگر دم تکان دادن هایت را نمی خواهم

بس است هر چه

کولی گرفتی

پالانت را بردار/



اشی که برایم پختی جگرم را متلاشی کرد

بوی گند نامردمی میداد

بوی بد خیانت/



این بار که امدی سرم را محکم به دیوار میزنم

 تا عشقت /تمامت/

با خودم متلاشی /

شود/


 

 تو تمام مرا میخواستی برای تمام روزهای تن هاییت

و تمام فریب های زندگی ات را

سوار بر قلب مهربانم

کردی/




سگها چه حیوان های با وفایی هستند

یکی بخر.



کفتار را روزی اه میکردی به دلیل خصلت درنده خویی اش

مبارکم باشد قلبم را به لاش خور

داده بودم/




داری چه میکنی با گلی که روزی برایت   می نوشت

هیچ امادهاش میکنم

اب میدهم تا

دوباره پرپرش کنم/




عشق را از تو اموختم وقتی بردی و نمک پاشیدی تو نهایت

نفرت را به من اموختی

حالا من زشتم؟



چترم بهانه بود تا تو تا انتهای شب تن هایم نگذاری

 من درس داشتم باید کنکور میدادم

 بی تو خوابم میبرد/




می خواهم دستت را قطع کنم از بدنم

روی تنم سنگینی می کند

تاب خر مگس ندارم/




من تمام وجودت را که پر از دو رویی است و وجودم را

الوده کرده قی میکنم

میدانی می خواهم سم زدایی کنم/





گفتم با صداقت باش اگر باشی دنیای احساسم

فریاد خشمم حالا گوشت را

میدرد وتنت را

میبلعد/





تو را چه به عشق بازی نگفتم گردو بازی کن

ببین چه به روزت اورد

عروسک هایت هم

از تو بیزار شدند/





اوه اوه

هر که ویران میکند بیشتر طلب دارد

ارث پدرش را میخواهد

بابا کوتاه بیا./




اخه ادم کم عقل زندگی /بازی /عاشقی /قانون دارد

اینجا شهر بی کلانتر نیست/

دل شکنی وبعد فرار/




عاشق که باشی فکر می کند چهار پایی در بند

حواست باشد با این دید

لگد نخوری/




اوه اوه

من اگر نباشم تو میمیری

گزاف نگو

یک مزاحم کمتر

جا وسیع تر/




قلب را شکستن هنر نمیخواهد اسان اسان است

من یادت میدهم

ورود تو تمام منی /خروج ببین من تمامم برای دیگری/

شکست به همین راحتی؟؟؟




اوه اوه

من با تو قهرم چون تو نگاهت را به چپ وراست چرخاندی

لعنتی ادم که مترسک نیست

باید اطرافش را نگاه کند

تا گرفتار چون تویی

نشود/



در کلام اخر بازخورد همان عملی است که روزی بر وجودی روا داشتیم

عزیزم مراقب قلب ها/زبان ها

باشیم بازخورد بد ویران

میکند زندگی

را/یا حق








 

 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + چهار شنبه 21 تير 1392 / 8:25 /


  تمام ثانیه های  زندگیم  در گرو  یک  ثانیه 

از نفس تو

به گل نشست/



تو فرجام اخرین نگاهت اب شدم و تو با

حسرتی در یخ

نظاره ام کن/



روزی که نگاهت برام زندگی شد

حالا تغییر نگاهت

جانم را

گرفت/



تو همون جاده ای که روزی نفسم داغ میشد

یخ زدم از دوریت/



مسیری که روزی با غرور

حالابا یاس

باید به اجبار.../



تو راست گفتی من نسیمی بیش نبودم برای مدتی کوتاه

اما با تو بودم

خوب بودم/




تو راست گفتی در عشق واقعی وصالی نیست

اجباریم به جدایی/



زندگی پندش ودرسش برای خوب کردن ما

سخت ودشوار

رخ میکند وتاب ها

تمام/




سرزمینی که ورودش با دل دادگی سپری شد

خروجش مرگ را هدیه

کرد/




خوب گفت افریدگار او همیشه با من بود

گفت در کوله بارت عشق

ومرگت بازگشت

به اوست/


 

 

صداها که روزی همه جلوه گر باران را ندا می داد

نا قوس مرگ را هدیه می دهد

حالا./




سکوت جاده ها که روزی برایم ارامش بود

حالا اثبات حقیقت

تلخ

تن ها شدن/



تبریک ها یی که روزی جان می داد

 به تسلیت 

بدل

جان گرفت/




و دست هایی که به اجبار کشیده شد

اخرین حسرت

اخرین دیدار

اخرین نگاه

اخرین نفس/




کوچ  در مسیر ی که بوی قدومت را میدهد

حسرت را هدیه می دهد


خ د ا ح ا ف ظ؟؟؟؟؟

 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + سه شنبه 20 تير 1392 / 11:55 /


دفتر خاطرات مرا ببین پر از دو رنگی نه

هزار رنگی های زمانه

شده/



دریای احسا سم

غروبش نزدیک

بی ساحل

بی موج/


خط خطی هایم حالا دیگر

سیاه شده

بر قلبم چنگ میزند/



بهترین دوستم  دیگر از نخودی بودن خسته نیست

او مشتاق تن هاییست

عاشقانه هایم برایش

تکراریست/




انتهای مسیرم فقط در بست به بن بست منتهی میشود

راننده خسته از ادرس های

تکراری ام شده/




در نگاه کلاغ هم من دیگر مترسک نیستم

حالا اوست که نوک میزند

و من از او میترسم/



 


 

 

 

 

چترم حالا گوشه ی اتاقم بسته افتاده منتظر باران است


وقلبی که دوست دارد با من

امتداد شب را همراه باشد/



غم هام حالا غذای هر وعده ام شده

اجبار به میلم

باید که...



مونس شب های تن هاییم انقدر خسته است

فقط سلام

بعد خدا حافظ/



وای بر قلب عاشقم در این عصر یخی

چه دردی تحمل میکند

اما درمانش

خاموشیست/



زندگی در چهار چوب فدایی ها سپری میشود

وان ها فقط ارزو به دل

می میرند/



نوازش گری نیست اگر هم باشد

در وقت اضافه

وارد میدان میشود/




جنون امگار در حد بالا وماگزیمم خودش را ظاهر ساخته

و بر پیکرها یورش میبرد/




                                       انگار اسمان همه همین رنگیست

هر که به کلبه ام امد

غم اورد

وفریاد /




تن هامان بوی جدایی را داد میزند

وصالی انگار نیست

بین مان/




خطر در کمین زندگی مان همیشه سرک میکشد

شکار ش را دنبال میکند

ارام و بیصدا/





خدا انگار قصد تاوان ندارد در دنیا

او هم یکجا میخواهد

انتقام بگیرد از

نا فرمانیمان/





نمیدانم گیج ومبهوت شدم ایا در عصر انسان های اولیه

                                  زندگی بی روح بوده یا نه

                             ان ها هم انگار دغدغه شان شکار بوده /



هر چه بود دراین چند کلام فقط خط خطی بود

یک کلام



درد را دارو درمان نمیکند

اما

مرگ را عشق اسان میکند/w.m.s.r.n





 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + دو شنبه 19 تير 1392 / 14:4 /


سر به دامان من خسته گذار 

بی بهونه بی ریا



سوخته جانم مرحمی باش برای بدنم

بی بهانه بی ریا


من فقط با تو به معراج رسم پر پروازم باش

بی بهانه بی ریا


 

 

 خط خطی هایم همه ویران است تو بیا نظم بده

بی بهانه بی ریا



نقشه هایم همه بی روح و رنگ تو بیا رنگ بده

بی بهانه بی ریا



تو به اعماق دلم چنگ بزن وبه ان اندکی از مهر ت بپاش

بی بهانه بی ریا



تو به اتش کده ی ویران شده ی تنهاییم باران باش

بی بهانه بی ریا




تو به درد بی علاج کبر افکار پلیدم یه کمی درمان باش


بی بهانه بی ریا



تو به لبهای ترک خورده ی زخمی زغرورم اخم بپاش

بی بهانه بی ریا



تو به این حس درون مبهمم نور بده که بداند خانه ی عشق نباشد جای تفریح

بی بهانه بی ریا



تو به چشم بد ناپاک من خانه خراب زود بیاموز که نگاهش نباشد زسر شهوت واز.

بی بهانه بی ریا



تو به افکار پلیدم برسان خانه ی دوست کجاست ؟؟؟؟؟؟

بی بهانه بی ریا



تابم از هرزگیم خسته شد وبد وا داد تو بده درس عشق

بی بهانه بی ریا




حرف هایم همه از روی گل زیبایت شرمنده

 

نیتم پاک و دلم از غم تو

بیدار است

 

گفته هایم نه که از روی کتاب وشعر  است


خالی از ساز و  دهل   میگویم

بی بهانه بی ریا./

 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + دو شنبه 18 تير 1392 / 5:16 /


دوستم غم گین از تاریکی اما امید به طلوع دارد

خاطراتش را مرور میکند

باز از تنهایی گله دارد

وان را در اغوش گرفته

به خواب میرود/


دوستم در امتداد لحظه های شب باز انتظار را در تیک وتاک

صدای ساعت در اغوش گرفته

به خواب می رود/


گلی دیگر در ثانیه های طولانی شب چشم امید به صدای زنگ

امتداد نا میمون شب را سپری میکند

و بخواب میرود/



یار اشنای دیگر نا امید از هر دلیل امتداد شب را تاب

نمی اورد

بیدرنگ میخوابد



مونس اشنای دیگری خسته از کار ومشغله مجالی ندارد که فریاد براورد

او امتداد شب را فقط چرتکه می اندازد/



اما امتداد دوست عاشقم در شب چه زیباست

او تن را با عاشقانه های زیبایش

سپری میکند

غوطه ور در وصال/



خیلی غم دارد دوست تازه ام او در امتداد شب دنیا را

انگار از زاویه ی نامردمی ها

فریب ها

جستجو گر است./




دوست با وفای دیگرم خیلی کم سن است اما درک  والایی دارد

او زندگی را در امتداد شب

زیبا می انگارد. او دور

نا امیدی ها خط قرمز کشیده/




یار شیرین دیگرم قلبش در بازار پرسه میزند امتداد شب او

ریالی است.تاریخ چک هایش را

بر انداز میکند/



گل زیبای دیگرم ./او امتداد شب را بیمار وبا درد سپری میکند

کاش امتداد او در سلامت وارامش سپری شود.

مهربانا خدایا ارام کن دردش را./



من اما امتداد شبم /بیداری است تا طلوع فردا./

  من با تمام وجودم با قلمی که در دستم/

  است دردهای گلم را درمان میکنم ./


خدایا تو افریدی انسان را واز روح خود در کالبدش دمیدی

قلب ما را ارام کن

تا در گذشت ثانیه های

عمرمان درشب

جفا نکنیم

بر هم نوعمان.


 

                        

 

 

 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + یک شنبه 17 تير 1392 / 20:16 /


من تمامم برای تو بود/

وتو تمامت برای من/

من تمام تو را به تمام دنیانمیدهم/

تو خود می دانی با تمام من/

 

زمانه چه بد تهی کرده ما را/

ادم ها به گردن حوا ها/

حواها به گردن ادم ها می اندازند/

همه غافل هوای نفسشان/

 

دوست مرا ببین شیطان پرست شده است/

میگوید انسان فایل پرستش نیست/

پس من بیهوده می پرستیدم/

او را/

 

 

تو چه میدانی از عشق/

ومن چه/

فقط اسمش را در زبان می چرخوانیم/

هر دو در عمل زنبور بی عسلیم/

 

دلی را شکستم تا دلی را شاد کنم/

باختم /انگار تبرم کند شده/

قاصدک برسان خبر نا مردمی ام را/

به او/

 

جنگ میان من و تو انگار تمامی ندارد/

شکستی هم مرا هم مونسم را/

ای غرور لعنتی /

رهایم کن/

 

 

زندگی چهار ستون دارد /

چهار ستونش تو/

من فقط نظاره می کنم/

تو خوش رقصی کن/

من هستم/

 

 

سال هاست ارتفاع بی وفایی ات را اندازه می گیرم/

سر به فلک کشیده /مبارکت باشد/

قهرمان/

 

 

طبل رسوایی ام را بزن/

باختم به دستی که دراز شد/

بر گلی که تا صبح اشک ریخت/

بر غم هایم/

 

 

 

خدایا گلم جوان است و عاشق شوق پریدن دارد اخر او هم دل دارد/

از تو میخواهم در مسیرش قلبی پاک نهی/

تا پروازش به اوج بی خطر باشد/

 

 

خدایا من همان قلب ساده ومهربانش را می پرستم/

خسته ام از عروسک فرنگی هزار رنگ/

تهی شده از درون/

 

 

 

لباس بهانه بود /تا معیار وفایت را بسنجم/

تو پیروزی/

زیبایی با هر لباس و جامه ای/

 

 

 

سوزنی که در دستم است /

یک نشانه است /

تا هر زمان حوایم را/

به هوا فروختم/

داغ کند تنم را/

ویادم ارد/

گلی را/

که /

به انتظارم نگاهش بر عقربه های ساعت مانده/

 

 

 


 

و نگرانی اش دنیا ارزش.


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + شنبه 16 تير 1392 / 12:51 /


گفتی گلم درد دارم

نگفتم باغ بانم صبر دارم؟


گفتی شکستم غم دارم

نگفتم قلبم پیش کش چشمانت؟


گفتی خیس و بی اشیانی

نگفتم چترم باشد اشیانت؟


گفتی بارانی در کویر خشک

نگفتم نهالم ببار من تن هام؟


گفتی خسته ای از این همه درد

نگفتم تکیه گاهم سرت بر شانه هایم؟


گفتی دیگر تاب ماندنت نیست

نگفتم بیا دور تر برویم؟


گفتی افکارت همه ویران است

نگفتم با من فکرت ارام است؟



گفتی بیماری در بستر افتادی

نگفتم درمانم جای ملالی نیست؟


گفتی این دنیا میزند سیلی

نگفتم تنم باشد سپر بیا؟



گفتی شب هایت خیلی دل تنگ است

نگفتم طلوعم درانتظار  نگاهت ؟



گفتی بغضی در گلو داری

نگفتم یارم تا صبح بیدارم؟



گفتی بی هم دم بی هم نفس هستی

نگفتم هم دم من مونست هستم؟



گفتی از شب خیلی گله داری

نگفتم هر شب تا صبح بیدارم؟




گفتی غریبه  کیستی تو اخر

نگفتم اشنایم باش بامن؟



خدایا شکست تمام وجودم

وقتی که گفت من ...

من

جان دادم.

 


وقتی گفت بیماری در بستر جسمش اینجا  روحش پر پر


قلبم در یک ان از تپش ایستاد

پر پر شد گلم

بر زمین

اوفتاد.

 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + جمعه 15 تير 1392 / 18:19 /


نمی دانم در کدام نقطه ی این شهر چشم امید به کلبه ام بستی

اما برای همیشه با تو دوستم.


  فاصله یعنی تمام تو وقطع کردن تو محال است

دلم تاب نمی اورد


تمام شادی ها را برای او خواستم در شبی که بارانی بود

خدایا تو شاهدی


داشت بغضش میترکید اما انگار لوکس بلاگ لاوی اش قویتر بود زودتر ترکید تغییر ادرس داد.نگذاشت.


مجنون که باشی غمش را میشویی با اشک چشمانت تا بی نهایت

فکرش را نکن خوب بشوی

من دریای اشکم برایت


راستی اسمت چه بود

یادم امد

رها

در قلب یک تنها



لعنتی انگار مهره ی مار دارد هر چه نگاهش میکنم چشمانم خسته نمی شود

نگاهم فدای یک نگاهت



گفتی خسته ای

 گفتم پا هستم .

گفتی مطمئنی.

گفتم حرفم حرف است.

ارام شد .



گفتم تو نسیمی که بر صورت یک مسافر ارام گرفتی

چه زود دیر می شود

 

پس نوازش کن



رگ هایم تهی از خون است تنم را سرمایی از سکوت می بلعد

  اما تو باش

دیگر هیچ نمیخواهم



من دنیا را با چشم تو میخواهم

زندگی را بی نگاهت

هرگز

r.m


نازنین تو تک ستاره اسمان من بودی بتاب زمین زیر پایت است

چشمی سیاه در انتظار

خوش رقصیت




قسمت  لوتی فقط خدا نگهدار

قسمت نالوتی

اما بازم بشمار

1/2/3


 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + جمعه 14 تير 1392 / 9:56 /


من تمامم برای او بود

او

تمامش برای دیگری


گفتم هم اغازم هم پایان

نگفتی قولت قول است

شکستی


قسمت لوتی ماشین اسقاطی

قسمت نالوتی ماشین

اما

بوگاتی


فاصله یعنی تمام تو

نمیشود

قطع کردنت محال است


سوت پایان را بزن

باختم به

اشک سردی که زیر پا یم

له شد


لعنتی فکر میکند من جغدم

میخواهد تا صبح

برایش فک

بزنم


تک پادشاه قلب مرا ببین عاقبت زادگاهش یعنی قلبم را ترک کرد

انگار دنیا هم برایش کوچک بود

ارام بخواب زمین اندازه اش از تو

کوتاهتر بود


قلب مرا ببین از روزگار چه پند ها گرفته به من هم نیرنگ میزند

دروغ میگوید

فریب را چه خوب بلد شده

 

 



روزگار غریبیست عشق را در پستوی خانه نهان باید

وشوق را در اندرون قلب



تا نارفیق حکم را دل کرد از بازی بلند شدم دانستم باز میخواهد خنجر را پشت بزند

 

 



عاشق که باشی فکر میکند عروسکی

هر روز موهایت را میکند

لعنتی نمی فهمد

درد دارد



برای رسیدن به خدا هم این روزها باید لاوی کنی وداور را بخری

وگرنه دستت بهش نمیرسد


نسوزاندی

اتش زد ی قلبم را وقتی اخرین بار دستت در دست دیگری بود



گفتم قلبم دیگر تابش تمام است

نگفتی نسیمم برای

نوازش

طوفان بودی در لباس نسیم قطع کردی ریشه ام را



با اسم زندگی امدی در قلبم اما مرگ را چشاندی و رفتی



حالا دیگر بخواب ای نازنین مبارکت باشد شکستنت خوب پاسخت را داد

بی وفایی که دم از وفا میزد



گرگ باش در زمانه ای که پر از کفتار است

اینجا

جای خوش رقصی برای گل نیست



گفتی بارانم

گفتم زمینم

گفتی غمگینم

گفتم اشیانم

گفتی سردی

گفتم حرارتم

گفتی بیمارم

گفتم درمانم

گفتی مسافرم

جان دادم





 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + پنج شنبه 13 تير 1392 / 16:56 /


عاشق که باشی

تنت را میدرد

روحت را تسخیر

 کلبه ات را ویران

در اخر خداحافظ.


لعنتی انگار خواب ندارد

برای بوسیدنش

همه ی فرهنگ لغت را باید

برایش شعر کرد


خدایا نگاهم را ببین از چشمانم دارد خون میبارد

اما هنوز باورش نمی شود دوستش دارم.


قسمت لوتی فقط انتظار

قسمت نالوتی اما

بشمار1/2/3


گفتم صبرم زیاد است

نگفتم پیغمبرم

ایوب فرق داشت


توراست میگفتی  حتی یک فنجان چای هم مرا مست میکند

اما نگفتی از انتظار خسته ام


خدایا من مجنون عشقش شدم اما کو شیرینم

انگار باز هم به قطار نرسیده.


زمانه خوب سیلی میزند بر نارفیق ببین چه فریادی میزند از دست تن هایی.


قلبم را گرفتی بس نبود

حالا اسوده بخواب

دیگر تنها نیستی


اسم تو را هیچ جا نمی نویسم تا اثری از تو باقی نماند چون براسمت هم خنجر میزنند.



گفتم از دیار بی کسی امده ام

نگفتم از پشت کوه


نگفتم با کفش پای در مسیر جاده ی بی انتهای عشق مگذار

ببین تمام پاهایت تکه تکه شد

کفش پولادین میخواهد این راه پر خطر


راستی اسمت چه بود یادم امد

نوش دارو بعد از مرگ

سهراب


کجایی فرهاد شیرینت را به تاراج فروختند به کفتار روزگار

تیشه ات انگار کند شده


قلبم را پس بده نارفیق /نارفیق بعدی منتظر قلبم است

دارد چاقو تیز میکند



این دل ما هم دیوانه است هر روز اشک میریزد

بر وجودی که در اغوش دیگری

ارمیده



من مسافری از شرق دیار پاک اریایی ام وطنم ایران پر از عشق های ناب دوستت دارم .


کفتی تنم را در اشک های پاکت بشویم

نگفتی دریاست اشک هایت

غرق شدم

فدای نگاهت


سوختم بر اشک یتیمی که در خیابان با حسرت نگاهم کرد ومن بی خیال از کنارش گذشتم

وای بر قلب سنگم.


گفتم تو مناظره باختم به گرگی که تمام درس کتاب درغ بگو تا پیروز شوی را

از حفظ بود

و من فقط یک بیت از سعدی را


خدایا ببخش انکه برید ارامشم را اما نبخش انکه خندید بر دوستم به هنگام خجالت.


 

تاب زندانبان مرا ببین از دست دلم دیگر قفل نمیزند بر سلولم.


باشد دوباره بخشیدم بیا بگیر قلبم را مال تو

بیرون بکش انرا اما

ارزن مفروش قلبی که

پر از احساس است.

اخر خیلی نایاب

شده

احساس.

 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + چهار شنبه 12 تير 1392 / 20:10 /


عشقم به نفرت رفت

وقتی

یادگاریم را

در سطل زباله جلوی درب خانه تان دیدم


قلبم را میخواهم پس بده

 تو ارزان میفروشی اش

به رهگذر شب


خدایا بگیر جانم را بگیر

اما

یک شب میهمان قلبش نکن


 من تمامم برای او بود اما او تمامش برای دیگری بود


گفتم مسافرم برای چشم های تو

وقتی امدم

نقاب گذاشتی


خدایا شکستم وقتی گفت قیمتت  چند هر  کس قیمتی دارد


کی میگه راه عشق سخت وطولانیست؟

با یک نگاه عاشق شد

با همون یک نگاه برید


قبرم را که شکافت گفتم پشیمان شد

افسوس

حلقه ی طلایش را

از انگشتم بیرون کشید


زندگی جولان گاه ادم شده  خدایا نجات بده گلم را او تاب نمی اورد تازیانه ها را


اسم من را  رو گل برگ گلدون اتاقت بنویس

تا هر روز یادت بیاره

گلی رو که تشنه

رهاش کردی


خدایا قسمت همه یه دوست با وفا ومهربون

قسمت ما یه درخت کاکتوس


خیلی شاد بود وقتی از من دور بود

خیلی غم داشت وقتی تو

اغوشم بود

باز

احترامش کردم


می گفت عاشقتم دوست دارم اما

برا همه گل به دست واسه

من چوب به دست


قسمت لوتی یه سبد خوش باوری قسمت نالوتی یه سبد پر از راحتی



گل که باشی جات فقط تو گلدونه تیغ باش بسوزون قلبی رو که

می سوزونه با غرورش قلب ادمارو


نگفتم عاشق نشو عشق اندازه اش از تو بیشتره/

قبول نکردی حالا هی بپر/

دستت بهش نمیرسه/


گفتی چترم مال تو

نگفتی

سوراخ است

خیس میشوی


خدایا تنم اون قدر سرد شده که فقط او مبتواند گرما دهد به تنم

نمیدانی کجاست؟

فکر کنم تنهاست؟

اخر ین بار من تنهایش گذاشتم.

اونی که حتی یک لحظه .

تنهایم نگذاشت.

وای برمن.


 

 

 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + سه شنبه 11 تير 1392 / 18:36 /


اسم تو را با طلا مینویسم میدانی ارزشت بیشتر نیست


نگفتم با قلبم بازی نکن

بزرگ شو بعد بیا

گوش نکردی

غرق شدی 


عشق را فقط در وجود تو یاد گرفتم

زمانی که فهمیدم

نیشت سمی است


هیف خرج کردن این همه وفا برای یک موجود بی وفا


گفتی شناگر ماهری هستی

نگفتی در استخر

همسایه


نسوختم از جاندادن برعشقت

سوختم برنازنینی که

سوخت از

انتظارم


کاش دنیا فقط یک رنگ داشت

خسته شدم از رنگین کمان

7چند رنگ


گفتم جنس قلبم از اهن است

نگفتم با چوب

حمله کنی



عاشق که باشی میروند به حساب دل خودشان

غافل میشوند از خدا از

عاشقشان


دنیا رو فقط با چشم خودت نظاره کن /چشم که دو تا شد

خدا را هم میبرند زیر سوال


خدایا عاشق نکن دلی را که ظرف وجودش فقط یک فنجان بیشتر گنجایش ندارد

خراب میکند هم خودش را

وهم عشق را


بادکنک مرا ببین تاب نفس هایم را ندارد.

زود سرک میکشد به خانه ی

همسایه



از تو اموختم عشق فقط یک کاسه اب است که بدرقه ی راهم شد.>>


مبارکت باشد قلبم دارند بر تکه های تو میخندند

انها که وجودشان

روزی برایت

عزیز بود



هر روز می گفتی غم داری /دل گیری/سردی/دل تنگی

لعنتی پس مردم قلبشان از

سنگ است


خاموش حرف نزن این طور بوی خیانتت فقط خودت را مسموم میسازد.



اخراجم کردی من که روزی مسافر چشمانت بودم اما هنوز برای چشمان تو مینویسم

اشکم هدیه ای برای سلامت چشات



عجب زمانه ای شده ورودت را جشن میگیرند

خروجت را هم جشن میگیرند

هم به عشقت

هم به مرگت

میخندند



بر سر قبرم اگر می ایی تو فقط ساکت باش

از عشق هیچ مگو تو فقط

گوشه ی قبرم بنویس

ریز وارام بنویس

من کشتم



❥.FAR.❤.HAN.❥ + سه شنبه 10 تير 1392 / 10:41 /


عاشق  که باشی

میذارن پای بیکسیت

مدام ناز میکند لعنتی.

 

 گفتم اغازم 

نگفتی پایانم

فرار کردی بین راه.


عاشق که باشی برای هر شب ناله میپزند برایت


در شهر بی کلانتر قرباغه تیر انداز.

وحلزون قهرمان دو میشه.


اتش زدی قلبم را وقتی

اشک ریختم برات وتو

خواب بودی.


زود که عاشق شوی فکر میکند میهمانی

خوب پذیرایی نمشوی.


دوست داشتن را از تو اموختم

وقتی در متن پیامت گفتی

پست.


تکیه گاهش که باشی فکر میکند تا اخر عمر باید بالش باشی

بلند نمیشو خوش خواب.


هم زمینت هم اسمانت زیباست

به شرط انکه الوده اش نکنند

با دروغ


من عاشق ادمای تحصیل کردم

فرقی نداره تو باشی

یا هر.......


من از هر انگشتم هنر اویزونه

فقط

نمیدونم عاسق بعدیم رو چه طور مسخره کنم



اسم تو رو کف جاده مینویسم

تا هر روز ادما رو قلبم راه برن



دستم را نگیر اگر میخواهی زیر باران تنها رهایم کنی



گفتی بیا زیر چترم جا زیاد است

نگفتی مستخدم میخواهی.



گفتی تا بند امدن باران باش

نگفتی تا پشت در منزلتان


گفتی موهایت را شانه بزنم

نگفتی شب خواستگارت با گل می اید

 

 

 


خدایا از تو هم نامیدم

چرا عذابش نکردی وقتی

بر تکه های بریده ی قلبم

خندید

 

 

وقتی به قلبی دعوت شدی هرگز نرو

چون از قبل میهمان دارد.

قفل است.


سالار عاشق مهربانم

کجایی پدر.

میبوسم جای

قدومت را.


لعنتی انگار کور است.

مرگ عاشقش را نمیبیند.



تک پادشاه قلبم انگار بریده است

خاموش

اما پر از احساس

با من بمان.


سوختم وقتی نگاهت را به من تعارف کردی.


گفتی پنجره را باز کن

کمی پس از بند امدن باران

نگفتی تیر اندازی میکنی بر

پیکرم



هنوز نگاه میکنم یادگاری ات را

واقعا

دست به چاقویت عالی بود.



راستی اسمت چه بود

یادم امد

عاشق کش بی ادعا



گفتی گلی

اما

فقط برید خارت صورتم را


نزد بی دل سخن گفتن از معرفت درون مانند کوبیدن اب در سرکوست


عاشق واقعی میماند میجنگد نمیخوابد تا بمیرد

ولی افسوس معشوقش خور پف سر میدهد

نمیبیند مرگ عاشق را.


قناری باش خوش اواز

تا در زندان

گرسنه

رهایت

نکنند.

 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + سه شنبه 8 تير 1392 / 1:44 /


وقتی اشک شدی رو گونه براش..........

وقتی حس دادی بهش تو غم هاش........

وقتی جون براش تو بیماری هاش..........

وقتی پا شدی براش تو خستگی هاش........

وقتی انتظار شدی برا غیبت هاش..........

وقتی نور شدی براش تو تاریکی هاش.....

وقتی شادی شدی براش تو غروب دل تنگی هاش.........

وقتی اغوش شدی براش تو سردی هاش ...........

تو مردی براش تو بی کسی هاش..........

وقتی اب شدی براش تو خجالت هاش.........

نگران نباش........

به خودت افتخار کن............

چون تو دورانی که سالاری میکنه بی وفاییها..........

اون پاسخ میده زخم هایی رو که تحمل کردی براش ......

باااااااااااااااااا بی وفاااااااااااااااااااایی هااااااااااااااااااااااااش.

❥.FAR.❤.HAN.❥ + دو شنبه 5 تير 1392 / 13:33 /


کمی مدارا کن با .........

با تنی که ذره ذره اش برای تو میرقصید........

اندکی مهربان باش با دستی که به سویت بلند شد........

مدارا کن تا این اندک زمان هم سپری شود.......

مهربانی کن با خسته ای که قدم هایش را به عشق تو برمیداشت....

بعد از خانه ات بیرونش بینداز........

اخر این پایان دنیا نیست.........

شکستی غرورش را.........

اما قلبش هنوز برای تو میزند.........

کمی مدارا کن چند ثانیه دیگر ..........

چون او دیگر تاب ایستادن ندارد...........

بمان تا بر خاک افتادنش را ببینی........

ببین که چه زیبا تا اخرین نفس ها اسم تو را صدا میزند......

بمان وببین که چگونه التماس نگاهش ........

دل سنگ را اب میکند..........پس کمی مدارا کن.

❥.FAR.❤.HAN.❥ + یک شنبه 3 تير 1392 / 20:55 /


یک دقیقه سکوت

به خاطر مسافری که تو اخم چشات جون داد

یک دقیقه سکوت

به خاطر اشکی که ریخته شد و تو پا تو روش گذاشتی

یک دقیقه سکوت

به خاطر زندانی که اسیر عشق تو شد

یک ذقیقه سکوت

به خاطر چشمی که غذای هر شبش انتظار شد

یک دقیقه سکوت

به خاطر قلبی که زیر چترتو خون شد

یک دقیقه سکوت

به خاطر محبتی که  هدر شد برای رنگ موهات

یک دقیقه سکوت

به خاطر زمانه ای که قلب مهربونش رو تاب نیاورد

یک دقیقه سکوت

به خاطر ارزوهایی که سراب شد

یک دقیقه سکوت

به خاطر قلبی که بازیچه ی بازیه توشد

 

❥.FAR.❤.HAN.❥ + یک شنبه 2 تير 1392 / 12:30 /


تاب زندان بان مرا ببین..........

دیگر توان حرف هایم را ندارد...........

بریده شده توانش..........

انقدر زخمی بود تنم که توانش را از دست داده........

دیگر سلولم را قفل نمیزند............

انگار میداند پاهایم قدرت فرار ندارد..........

شاید هم میخواهد فراری دهد مرا.........

اخر این زندان بان عشق من است.........

تاب نمی اورد درد هایم را.........

 

ادامه مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
فقط کسایی که اسم رمز رو دارن میتونن وارد شن .

ادامه مطلب
❥.FAR.❤.HAN.❥ + یک شنبه 1 تير 1392 / 10:2 /
- Online Support by www.1abzar.com --->