هم سلولی...
می خندم . . دیگر تب هم ندارم.....داغ هم نیستم...دیگر به یاد تو هم نیستم . . سرد شده ام سرد....نمی دانم شاید....شاید دق کرده ام . . کسی چه می داند...بی حسم کردی... . . نسبت به تمام حس های . . دنیا/
نظرات شما عزیزان:
)
احساسم را تسخیرنگاهت کرده ای
واژه واژه شعرهایم شده ای
امروز به افتخار تو
ازتو
ازاحساس عاشقانه باتوبودن مینویسم
تاشاید بخوانی و لبخند بزنی
و بازبگویی توهنوزدیوانه ای
ومن عاشق همین دیوانگیهایت شدم